سقرلاط بر پشت انداخته بر گرد النگ « 1 » مينارنگ ، سپورى بستند « 2 » . ميرآخوران ، اسبان طويلهء خاص را به زينهاى زرين و توكهاى « 3 » زربفت مزين گردانيده در موضع معهود نگاه داشتند ، و يساولان بهرام صولت ، طوايف انام را كه در آن سدهء سدره مقام ازدحام مىنمودند هر يك را در موضع مناسب نگاه داشته سرگذار نگذاشتند . بكاولان و خوانسالاران از موايد اطعمه و اشربه و حلاوا آن مقدار كشيدند كه صحرا بدان وسعت ، سمت تضايق گرفت و خلايقى كه مجتمع شده بودند از مشتهيات نفس هرچه مىخواستند يافته زحمت جوع ، تسكين پذيرفت .
عجب مجلسى بود آراسته * مها در آن هرچه دل خواسته
و در آن بزم ، دست دريانوال پادشاه بهرام رزم ، شاهزادگان عظام محمد هندال ميرزا و يادگار ناصر ميرزا را تاج و خلع گرانمايه پوشانيده از انعام اسب تازى و زين مذهب و تركشبند و بار طلا « 4 » سرافراز گردانيد . همچنين عبد اللّه سلطان و سلطانعلى ميرزا را نيز لباسهاى فاخر پوشانيد . هژبر بيشهء پردلى ، امير مبارز الدين فقير على و بسيارى از حكام ولايات هم در آن روز از جامهخانهء احسان پادشاهى ، خلع گرانمايه پوشيدند و به الطاف بىكرانه مخصوص شده بيشتر از پيشتر در لوازم اخلاص و دولتخواهى كوشيدند . ميرزا قاسم ارغون به انعام توق تفوق يافته بر ابناء جنس خود تفاخر نمود . و جناب زبدة الامرائى يوسف بيك ولد ابراهيم طغائى و امير محمد حسين كپك باغى « 5 » و امير باباى غضب بيگى به عنايت زيلوچه مباهى گشته قدر و منزلت ايشان بيفزود . نادر العصر استاد عليقلى توپچى به انعام تاج و خلعت زربفت و كمر خنجر مرصع و اسب تازىنژاد از امثال و اقران امتياز يافت . و خواجه غياث الدين يوسف كه بنابر بعضى از اسباب از منصب اشراف ديوان معزول شده بود تاج و خلع خاصه پوشيده بار ديگر پرتو عنايت بىغايت بر وجنات احوالش تافت . خواجه شاه محمود نيز در آن روز به تفويض منصب وزارت سرافراز گشت و جامهء خاصه پوشيده فرق مباهاتش از اوج سماوات گذشت .
هامش
( 1 ) . النگ - مرغزار ، چمن ، سبزهزار .
( 2 ) . سپورى بستند - قطار در قطار ايستادند اما لفظ سپورى را در لغت نيافتم ( م ) .
( 3 ) . توك - موى پيشانى و كاكل اسب ( م ) .
( 4 ) . بار غالبا اينجا به معنى پرده است ( م ) .
( 5 ) . كپنك پوشش پشمينهاى است كه درويشان پوشند و آن تا كمر است و آستين هم ندارد و غالبا كپك مخفف كپنك است ( م ) .