كوچهء باغ پادشاهى چهارطاقها برافراختند و هر چهارطاقى را به اقمشهء بديعه و اجناس نفيسه مرتب و مزين ساختند .
نظم
به هر سو از آن باغ جنت اثر * شد افراخته چارطاق دگر
مزين به ديباى روم و فرنگ * ز اجناس زردوزى و هفت رنگ
و صناع و محترفات ، مجموع بازارها را آئين بسته دكاكين را رشك نگارخانهء چين و غيرتافزاى سپهر برين گردانيدند . لامير الظرفائى ،
نظم
از يمن قدوم شاه خورشيد جبين * آراسته شد آگره چون فردوس برين
آراستن مملكت آئين وى است * جان باد فداى او چه آئين است اين
و اسواق سفاين را كه در آب جون كاين است در زيب و زينت از گلشن قصور جنت درگذرانيدند .
مثنوى
به دريا كه آنها شد آراسته * مهيا درو هر چه دل خواسته
نديده است چشم كسى در جهان * به بحرى چنين چارسوقى روان
فراشان چابكدست ، بارگاه سعادتپناه و خرگاه مراد را قريب دولتخانهء بزرگ برافراختند و اطراف دولتخانه را به شاميانهاى هفت رنگ كه از سقرلات و مخمل فرنگ ترتيب يافته بود غيرتفزاى شادروان آسمان ساختند .
سپهرى به صنعت شد آراسته * جهان در جهان سايه انداخته
درجات قبلهء خانهء طلسم قصر روان سر به قبهء گردون كشيد و چشم هركس كه بر آن منزل بديع مىافتاد از غايت غرابت آن متعجب مىگرديد . در آن ايام خجسته آغاز فرخنده فرجام ، پادشاه سليمان احتشام از وقت جلوس خسرو خاورى بر اورنگ نيلوفرى تا زمان جلوهگرى ناهيد و مشترى در دولتخانهء طلسم ،
مصرع :
به رسم سلاطين فرخنده اسم ،
بر تخت بخت و فيروزى نشسته ابواب الطاف و بندهپرورى ، روزگار بر فرق عباد مىگشاد . و چون در بزم سپهر روشنچهر ، مشاعل كواكب مشتعل مىگشت و بازارها آذين