الهى و مستوجب دولتخواهى حضرت پادشاهى باشد منظور نظر عنايت بوده بر مسند اختيار ثابت و پايدار ماند و هرگاه از شراب جاه و غرور ، مست و بىشعور گشته غشاوهء غفلت ، بصر بصيرت او را بپوشاند يا به واسطهء غرضى نظر بر انتظام امور سلطنت نيندازد و به سبب عدم مساعدت بخت ، اجتماع اموال را نصب العين ضمير سازد هرآينه تير تدبير او بر هدف مراد نرسد ، قلم تقدير رقم عزل بر صحيفهء حال خسارت مآل او كشد . پس مىتواند بود كه سعادتمندى را كه يكى از مناصب ثلاثه به دو مفوض گردد بر تقديرى كه مكنون ضمير همايون . . . . . . آن نبوده باشد كه زياده از روزى يا هفتهاى راتق و فاتق آن امر بود توفيق ، رفيق گشته بر وجهى شروع نمايد كه پيوسته به حسن اهتمام و يمن اجتهاد او مهام آن سركار انتظام يافته پادشاه بندهنواز حسب المراد در تربيتش افزايد . و بر اين قياس ممكن است كه شخصى به مجرد استشمام رايحهء اقتدار با اهل سعادت يا دولت يا مراد ، بنياد عربده و عناد كرده بدمستى آغاز نهد كه هم در روز اول به درد سر خمار از راح اعتبار گرفتار گشته مردود و معزول گردد .
مصرع :
بوئى ز نسيم باده بس مستان را .
و در تاريخى كه قلم مؤلف به تحرير اين صحايف مىپردازد مهمات سركار سعادت من حيث الاستقلال به عمدهء اصحاب فضل و كمال ، و قدوهء ارباب جاه و جلال ، حاوى كمالات نفسانى ، ملاذ اشراف طبقات انسانى ، صاحب السعادة و معدن الافادة ، مقرب الحضرة ، برجيس سپهر فضيلتورى ، شرف الملك مولانا محيى الدين محمد فرغرى « 1 » تعلق گرفته و حل و عقد و قبض و بسط مهمات مشايخ بزرگوار و سادات رفيعمقدار و علماى افادتآثار ، و قضات ديانتدثار ، و ارباب درس و فتوا ، و اصحاب زهد و تقوا ، و تحقيق استحقاق اهالى عمايم از اصاغر و اعاظم ، و عزل و نصب متكفلان مناصب شرعيه و متصديان امور دينيه ، و تعيّن وظايف و سيور غالات تمامى اين فرقهء كريمه به جانب آن جناب ، صفت اختصاص پذيرفته و امور سركار دولت و اقبال ، و مهام ملازمان درگاه شوكت و استقلال به سپهآراى معارك بختيارى ، و مظفر لواى ميادين نامدارى ، مصاحب الدولة و لايق المكنة ، مقرب الحضرة ، عمدة السلطنة ، فارس مضمار تهور ، شجاع الدين امير هندو بيگ بهادر تعلق مىدارد و حسب الحكم ، همت بلند نهمت بر رتق و فتق و بسط و گشاد مهام اعاظم امراء و اكابر و وزراء و تمامى متصديان اعمال سلطانى
هامش
( 1 ) . در اكبرنامه ( ج 1 ، ص 359 ) نام ايشان مولانا محمد فرغلى ارقام يافته و نيز در ( ج 1 ، ص 159 ) مولانا محمد يرغلى ( فرغلى ) آمده ( م ) .