تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
جناب عرض كرد كه لايق آن‌كه به پرسيدن نام يك شخص اكتفا كرده شود . و آن حضرت بر عزيمت خود راسخ بوده بعد از طى اندك مسافتى مردى در سن كهولت پيدا شد و چون از او پرسيدند كه چه نام دارى ؟ جواب داد كه : مراد خواجه . و متعاقب ديگرى كه بر درازگوش ، هيزم بار كرده به طرفى مىبرد پيش آمد ، چون از اسمش سؤال كردند گفت : دولت خواجه ! پس از آن بر زبان الهام بيان شهريارى جارى گشت كه اگر نام شخصى ديگر كه پيش آيد « سعادت خواجه » باشد از غرايب اتفاقات حسنه خواهد بود و كوكب مراد على ايمن الفال . . . . . . دولت طلوع خواهد نمود . همان ساعت پسرى كه گاوى چند مىچرانيد به‌نظر درآمد ، چون پرسيدند كه چه نام دارى ؟ گفت سعادت خواجه ! لاجرم ملازمان موكب عالى از آن حسن اتفاق در تعجب و تحير افتادند و نزد همگنان به تحقيق انجاميد كه آن پادشاه همايون‌فال على اسرع الحال به مساعدت سعادت ازلى به اقصى مراتب دولت و اقبال فايز خواهند گرديد ، و دست عنايت لم يزلى ، ابواب مرادات دينى و دنيوى بر روى روزگار فرخنده‌آثار ايشان مفتوح خواهد گردانيد . بناء على هذا در اين فرصت كه تخت بخت و سرافرازى به فر وجود پادشاه مجاهد غازى ، رتبت سپهر برين گرفت ، جميع ملازمان عتبهء سدره مرتبه بلكه تمامى متوطنان ممالك محروسه را منقسم به سه قسم ساختند : « 1 » اخوان و اقرباء و امراء و وزراء و كافهء سپاهيان را « اهل دولت » گفتند . زيرا كه چنانچه بر ضماير اذكياء روشن و پيداست بر طبق كلمهء لا ملك الا بالرجال بىمساعدت اين طايفهء شجاعت مآل ، عروج بر معارج دولت و اقبال ميسر نيست ، و صعود بر مصاعد سلطنت و استقلال به غير معاضدت ابطال رجال ، مقدّرنى . نظم
سلاطين به امداد خيل و حشم * نهادند بر تخت دولت قدم بيابد كسى دولت و برترى * كه او را كند لشكرى ياورى
و صدور عظام و مشايخ كرام و سادات ذوى الاحترام و علماء اعلام و قضات اسلام و طايفهء فضلاء و شعراء و موالى و اشراف و اهالى را « اهل سعادت » خواندند زيرا كه رعايت اين زمرهء واجب التعظيم و مصاحبت با اين فرقهء لازم التكريم سبب استسعاد به سعادت ابدى و موجب ارتقاء به درجات دولت سرمدى است .
هامش
( 1 ) . اكبرنامه ، ج 1 ، ص 357 ( م ) .