تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
مثنوى
خلايق را به نعمت داد يارى * ولايت را ز فتنه رستگارى ز بس كافتادگان را داد مىداد * جهان را عدل نوشروان شد از ياد
اميدوارى به كمال كرم كردگارى آن‌كه به واسطهء اين خصال حميده و فعال پسنديده ، لايزال دولت ابدى الاتصال اين مهر سپهر سلطنت و استقلال در ازدياد باشد و گردن سركشان اقطار جهان نسبت به استادگان پايهء سرير آسمان‌نشان ، در ربقهء خضوع و انقياد . بيت
هميشه روز و شبش فرخ و همايون باد * فراز پايهء قدرش فراز گردون باد
جناب امارت امجد امير اويس محمد « 1 » در تهنيت اين جلوس همايون فرمايد :
شها عالم‌پناها پادشاها خسروا شاها * ترا زيبد نشستن بر سرير ملك خاقانى توئى قطب زمان از تست آباد اين جهان * ورنه هميشه اين بناى كهنه دارد رو به ويرانى مبارك باد فتح كشور دينى و دنيائى * مبارك باد بر شاه جهان تخت سليمانى چه اسباب جلال است اين ، چه ترتيب و نظام است اين * زهى دولت ، زهى حشمت ، زهى آئين سلطانى در درياى دين و آفتاب طارم دولت * هماى اوج رفعت ، قطب عالم ظل سبحانى . . . . . . چو مه چشم و چراغ عالم قدسى * به نخل قامت دلكش ، نهال باغ انسانى چرا تاب نگاه او ندارد ديدهء مردم * هويدا گر نگشته از جبينش نور يزدانى جهان را ديده روشن شد ز خورشيد جمال او * مثال چشم يعقوب از مه رخشان كنعانى چو مىبينم وجود عالم وابستهء ذاتش * الهى ذات پاكش را به عالم دار ارزانى
و جناب زبدة الفضلاء ، امير الظرفاء مولانا شهاب الدين احمد معمائى در تاريخ اين جلوس فرخنده آئين ، قطعه‌اى بلاغت قرين در سلك نظم ، انتظام داده‌اند ، و هى هذه ، قطعه
سر خسروان شاه بابر كه داشت * دو صد بنده مانند جمشيد و كى شد آرامگاهش بهشت برين * چو طومار عمرش اجل كرد طى محمد همايون به جايش نشست * كه ملكش ز چين باد تا روم و رى چو پرسند تاريخش اى دل بگوى : * « همايون بود وارث ملك وى »
( - 937 )
هامش
( 1 ) . جلال الدين محمد اويس ( اويسى ) از امراى كبار دربار همايون پادشاه بود .
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى ) — صفحة 261 | مير هاشم محدث / غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )