از ذروهء مقصورهء سپهر درگذشت .
بيت
صداى خطبه را بردند بر ماه * زر افشاندند بر نام شهنشاه
و پادشاه عالمپناه بعد از اداى نماز و عرض نياز به درگاه كريم كارساز از مسجد جامع بيرون خراميده تخت بخت و كامرانى و سرير دولت و كشورستانى را به يمن مقدم ، معزز و مكرم گردانيده خلايق را به عدل و داد نويد داده در باب تقويت اركان شريعت غراء و تمشيت مهام ملت بيضاء سخنان سنجيده بر زبان الهام بيان گذرانيد ، و اورنگ نامدارى از ذات سليمان صفاتش ازدياد رفعت پذيرفت ، و افسر كامكارى از ابهت فرق شهريارى سرافرازى از سرگرفت . زينت زر از ميمنت اسم همايونش روى در ازدياد نهاد و نقش القاب كاميابش ابواب فرح بر روى سكه بگشاد .
رباعى
افسر ز سر تو بر سر آمد شاها * تخت از قدم تو برتر آمد شاها
بر زر نامت چو زيور آمد شاها * به از همه چيزها زر آمد شاها
از تسنيم نسيم اين بشارت غنچهء دل بهسان دل غنچهء طرى از هبوب نسيم سحرى متبسم گشت و از استماع اين مژدگانى ، بهار زندگانى چون زندگانى بهار ، نضارت يافته فلك دوار از سر آزار صغار و كبار درگذشت . ناظم مناظم سخنآرائى مولانا شهاب الدين احمد معمائى فرمايد :
كدام دل كه نه زين مژده شاد و خرم شد * كه شاه كشور جان را جهان مسلم شد
فرشتهاى به صفاى پرى و صورت حور * ظهور كرد و شهنشاه نسل آدم شد
مدار امن و امان خسرو همايوننام * كه قامت فلك از بار طاعتش خم شد
بس است عالميان را همين شرف تا حشر * كه ذات اشرف او پادشاه عالم شد
و خسرو جم احتشام در اوايل جلوس فرخنده فرجام ، از فيض غمام ، انعام عام ساخت ، اميد خاص و عام را به نهايت خضرت و نضارت رسانيد و از نور وفور اعتنا و اهتمام ، عرصهء مملكت هندوستان را بهسان بستان ارم معمور و . . . . فحواى راحتافزاى انزل الناس منازلهم را مطمح نظر خجستهاثر كرد و نسبت به طوايف خلايق - على اختلاف طبقاتهم و تباين درجاتهم - مراسم تربيت و رعايت بهجاى آورد . امراء بهرام صولت را كه تكفل امور جهانبانى و تعهد مهام كشورستانى بىاستعمال تيغ و سنان تيسير نگيرد به ايالت ولايت معموره و بخشش انعامات موفوره نوازش نمود . وزراء عطارد فطنت