دهد جاى در ظل فضل و كرم * كسى را كه باشد ز اهل قلم
از آن رو بود مايل سرورى * كه نو سازد آئين دينپرورى
برافرازد اعلام اسلام را * براندازد اصنام بدنام را
به شمشير غزو و سنان جهاد * كند دفع اصحاب كفر و عناد
بخويد بر ارباب بغى و ضلال * صيانت كند ملك را ز اختلال
به اهل سعادت بود همنشين * كه باشد سعادت به دولتقرين
به دولت كسى را كند سربلند * كه در كار عالم بود هوشمند
به بخت جوان و به تدبير پير * برآرد مراد غنى و فقير
دهد سرفرازى هنرپيشه را * هنرپيشهء نيكانديشه را
به رحمت كند سوى مردم نظر * فروماندگان را دهد سيم و زر
نهد مرهمى جان افگار را * برآرد ز دل خار آزار را
كند محو از صفحهء روزگار * ز قومى رسومى كه نايد به كار
به ارشاد عقل و كمال خرد * رسوم نكو در ميان آورد
و چون ذات فايض البركات حضرت پادشاهى خلافتپناهى ، جامع سلطنت حقيقى و مجازى ، محمد همايون پادشاه غازى ،
مصرع :
به اوصاف مذكوره موصوف بود
در اوايل جمادى الاول سنهء نهصد و سى و هفت كه خسرو سليمان حشمت فردوس منزلت ، الذى عدله به عمل الثقلين يوازى ، ظهير الدين محمد بابر پادشاه غازى از تخت كامرانى به بهشت جاودانى انتقال فرمود ، هاتف عنايت مالك الملك على الاطلاق ، نواى فرحافزاى
إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
« 1 » به گوش هوش اين پادشاه به استحقاق رسانيد ، و انامل عاطفت آفرينندهء انفس و آفاق ، لباس فرخنده اساس
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
« 2 » در قامت قابليت اين خسرو كشورگشا پوشانيد ،
بيت
آن مژده كه اقبال همى داد روا شد * و آن كام كه ايام همى خواست برآمد
در روز جمعه نهم ماه مذكور در مسجد جامع دار الخلافهء آگره خطبه از نام و لقب پادشاه عالى حسب بلندآوازه گشت و غلغلهء تهنيت و مباركباد از ميان جان جهانيان برآمده
هامش
( 1 ) . سورهء ص ، آيهء 25 .
( 2 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 25 .