عطرافشانى قلم مشكينرقم در چمن جلوس آن آفتاب سپهر لطف و كرم
قال اللّه الملك الحق اليقين :
إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ .
« 1 »
خدائى كه ملك جهان زآن اوست * سر چرخ در طوق فرمان اوست
چو خواهد كه معمور گردد جهان * نماند ز بدعت به عالم نشان
نهد افسر سرورى بر سرى * كه در عدل نبود چو او ديگرى
برآيد چو بر تخت جاه و جلال * ستمپيشگان را دهد گوشمال
برافرازد اعلام انصاف و داد * به احسان كند خاطر خلق شاد
بيارايد از تاج تأييد سر * ببندد به پرهيزكارى كمر
نمايد به امر الهى قيام * بود مجتنب از مناهى مدام
بود طاق محراب پرهيزكار * به نزدش به از طاق ابروى يار
به اكرام ارباب علم و عمل * به انعام اصحاب دين و ملل
كند تازه قانون افضال را * بيفزايد اسباب اقبال را
فرو شويد از آب ابر كرم * ز رخسارهء ملك گرد ستم
چو آغاز كشورستانى كند * به مردم چنان زندگانى كند
كه لشكر ز لطفش بود شادمان * رعيت ز بيدادگر در امان
ولايت ز ميران ندارد دريغ * زر و خلعت از اهل شمشير و تيغ
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ، آيهء 125 .