ز انوار ضمير پادشاهى * منور باد از مه تا به ماهى
كفش بادا بهسان ابر نيسان * بر ارباب فضيلت گوهرافشان
ظلال دولتش پاينده بادا * فلك پيوسته او را بنده بادا
چون بندهء فقير و ذرهء حقير المعترف بالعجز و التقصير غياث الدين بن همام الدين المشتهر به خواندامير ،
مصراع :
رب يسر عليه كل عسير ،
شرف ملازمت اين پادشاه خلافتپناه دريافت ، و انوار عنايت سلطانى از مطلع آمال و امانى بر وجنات احوال اين شكسته بال تافت ، اين هوس در سر و اين انديشه در خاطر پيدا شد كه شمهاى از صادرات اعمال و واردات افعال و مبدعات ذهن وقاد و مخترعات طبع نقاد آن حضرت را بر صحايف روزگار و اوراق ليل و نهار تحرير نمايد ، زيرا كه ذكر جميع اساطين سلاطين به واسطهء چشمهء ظلمات دوات و آب حياتبخش مداد تأييد تأبيد مىگيرد و اسامى سامى و آثار خامهء گرامى فضلاى سخنآفرين به سبب ميمنت مدايح اعاظم خواقين بر صحايف ايام ، تأكيد تخليد مىپذيرد چه همچنانچه مفاخر محمودى را صفحات مدحات عتبى و عنصرى شارح است و مذكر ، فرايد قصايد معزى و انورى آثار تربيت سنجرى را مبين است و مفسر .
مثنوى
كه مىكرد ياد حكيم انورى * نگفتى گر از سنجر و سنجرى
چو عتبى ثنا گفت محمود را * عيان ديد رخسار مقصود را
شرف « 1 » زان مشرف شد اندر جهان * كه بنوشت مدح تمر گوركان
اما به واسطهء قلت بضاعت و عدم استطاعت ، بنان بيان را از املاء بدايع آثار آن خسرو نامدار منع مىنمود و قلم دو زبان را به انشاء محاسن اطوار آن پادشاه كامكار رخصت نمىفرمود ، مع ذالك آن انديشه ، همخوابهء ضمير اخلاصپيشه مىبود و آن داعيه لحظهاى از خاطر پرانديشه هجران نمىنمود . در آن اثنا در شبى فايض الانوار كه اين حقير بىمقدار به قلعهء گواليار در مجلس بهشت آثار اجازت جلوس يافته بود « 2 » ، انامل مرحمت آن مهر سپهر مكرمت ، ابواب عنايت جاويد بر وى اميد گشود و زبان الهام بيان آن مستخدم سلاطين سكندرمقام ، به اين كلام فرح انجام گويا گشت كه لايق و مناسب چنان
هامش
( 1 ) . مقصود مولانا شرف الدين على يزدى صاحب ظفرنامه است .
( 2 ) . اين واقعه در سال 937 هجرى وقوع يافته . رجوع شود به طبقات اكبرى ، ج 2 ، ص 31 ( م ) .