زمام امر و نهى خلق عالم * به شاهان جهان آمد مسلم
و از جملهء خسروان رفيعمقدار و پادشاهان سپهراقتدار ، بنابر سابقهء لطف عميم ، جمعى را به صفت نصفت و رعيتپرورى متصف ساخت و بر سرير معدلت و مرحمتگسترى تمكن داده لواى جهانگشاى ايشان را در فضاى خطهء غبرا برافراخت تا همگى همت عالى نهمت بر انجاح مقاصد ارباب احتياج گماشتند و سرگشتگان بوادى نامرادى را به سايهء غايت امنيت رسانيده در تاب آفتاب بيداد محروم نگذاشتند و به ارشاد راى صوابنماى ، در تقويت اركان شريعت غرا مساعى جميله مبذول داشته صيت دينپرورى در اقطار آفاق شايع ساختند و به اجتهاد تدبير اصابتپذير ، اعلام غزو و جهاد افراخته اساس شوكت اهل كفر و عناد را از بنياد برانداختند .
مثنوى
خوشا آن خسرو نيكوسرانجام * كزو قوت پذيرد دين اسلام
لواى معدلت چون برفرازد * همه بيچارگان را چاره سازد
از اين فرقهء وافرمناقب و زمرهء عالىمراتب ، صاحب سعادتى كه در مضمار انصاف ، قصب السبق امتياز ربوده و در ميدان غزو و جهاد ، كمر اجتهاد بر ميان جان بسته ، و در معركهء ستيز به ضرب تيغ تيز ، رخنهها در جسم اعداء گشوده پادشاهى است كه تا صداى دلگشاى
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 1 » به گوش هوش معتكفان عالم علوى رسيده ، ديدهء گردون پير مانند او كشورگيرى بر سرير جهانبانى متمكن نديده ، و تا نواى جانفزاى و
جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ
« 2 » در ميان مقيمان جهان سفلى شايع گرديده گوش بشارت نيوش هيچ آفريده ، مثال او صاحب سريرى در ميدان كشورستانى نشنيده .
بيت
بر اورنگ خلافت هيچگاهى * نبوده همچو او گيتىپناهى
به حسب علو نسب و سمو حسب و عظم خاندان و قدم دودمان ، تفوق او بر اساطين سلاطين از شائبهء شبه و ارتياب ، مصون و به وفور وسعت مملكت و بسطت ولايت و اشاعت عدل و احسان و افاضهء بذل و امتنان ، پايهء قدر و منزلتش از مرتبهء آفتاب بلندجناب ، افزون .
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 28 .
( 2 ) . سورهء يونس ، آيهء 15 .