مقرب الحضرة السلطانى را تقليد كرده گاهى به نظم قصيده و غزل اشتغال مىفرمايد و الحق اشعار هموار و ابيات پرگار بر لوح بيان مىنگارد و اين مطلع از آن جمله است ،
بيت
منم آن كس كه از همت كشيدم پاى در دامان * قدم در وادى حيرت نهادم بىسر و سامان
مولانا شمس الدين محمد بدخشى
به غايت خوش محاوره و شيرين كلام و نديم شيوه و سبك روح است و به حسن خلق و لطف طبع و وفور فضيلت و كثرت مهارت در فن معما شبيه و نظير ندارد . قرب سى سال است كه اقبالوار ( ؟ ) در ملازمت عالى حضرت خداوندى روزگار مىگذراند و به يمن تربيت و عنايت آن حضرت در غايت فراغت و رفاهيت روز را به شب و شب را به روز مىرساند ، و در بيان قواعد علم معما رسالهاى در كمال دقت و لطافت تصنيف نموده چنانچه حضرت مخدومى حقايقپناهى نورا - نور اللّه مرقده - سطرى چند در تعريف آن نسخه ثبت فرموده . از اشعار حضرت مخدومى مولوى دو « 1 » بيت بر خاطر بود كه نوشته شد ،
نظم
رمضان رفت و گل و عيد به هم مىآيد * عيش و شادى ز پى محنت و غم مىآيد
[ عمر صد سالهء عشاق فزون مىگردد * از مه روزه هر آن روز كه كم مىآيد ] « 2 »
[ مولانا شيخ عبد اللّه كاتب
قرب چهل و پنج سال است كه به عالى حضرت خداوندى طريق خدمت و ملازمت مسلوك مىدارد و از آن حضرت بهره مىبرد ] « 3 » .
مولانا نظام الدين عبد الحى طبيب
در مبادى احوال به علاج مرضاى دار الشفاى امير هدايت انتما مشغول بود و چون حضرت ولايتپناه خواجه ناصر الدين عبيد اللّه « 4 » - طاب ثراه - به واسطهء عروض مرض
هامش
( 1 ) . در صو : « يك » .
( 2 ) . فقط در نش .
( 3 ) . فقط در صو .
( 4 ) . در نش : « عبد اللّه » .