كرام و مشايخ عظام مشرف گرديد روزى بر زبان گذرانيد كه مشهد و مرقد كسى كه اينقدر رواج و رونق داشته باشد او را چگونه از زمرهء اموات توان شمرد ؟ و هرچند ما را درجهء صلحا نيست اما خاطر اشرف اعلى بر آن قرار يافته كه به مقتضاى كلمهء من تشبه بقوم فهو منهم عمل نمائيم و ابواب البرى ساخته درهاى هدايا و صدقات جاريه برگشائيم تا انوار منافع خيرات بر وجنات حال سادات و علما و فقرا تابد و به بركت آن ، رحمت عنايت حضرت ايزد تعالى ما را دريابد . آنگاه فرمان داد تا معماران مدقق و استادان مهندس در شنب تبريز كه حالا به « شنب غازان » اشتهار يافته قبهاى عالى كه پهناى ديوارش هژده گز بود جهت مدفن همايون بنا نهادند و چون به اتمام رسيد آن مقبرهء منوره را به انواع تكلفاف زيب و زينت دادند .
در تاريخ وصاف مسطور است كه هشتاد عدد قنديل زرين و سيمين كه وزن هريك از آنها پانزده من بود از آن مقبره آويختند و سيصد من لاجورد در نقش سقف و جدار آن صرف نمودند . و هم در آن اوان غازان خان متصل به آن بقعهء رفيعه ، ديگر ابواب البر تعمير فرمودند برين موجب : مسجد جامع ، مدرسهء شافعيه ، مدرسهء حنفيه ، خانقاه ، دار السياده ، رصدخانه ، دار الشفا ، بيت الكتب ، بيت القانون « 1 » ، بيت المتولى ، حوضخانه ، سقايه ، حمام السبيل . بعد از آن آن پادشاه عالىشان از املاك خاصه آنچه به حسب شريعت مطهره در تحت تصرف است بر اين بقاع وقف فرمود چنانچه تمامت قضات و علما به صحت آن حكم نمودند . و در جنب مقبره چند حافظ مقرر داشت كه هر روز به تلاوت كلام مجيد اشتغال نمايند و از اوقاف ، آن جماعت را وظيفه دهند . و در مسجد جامع ، خطيب و امام و مؤذن و مكبر مقرر كرد ، و در هريك از مدارس شافعيه و حنفبه و رصدخانه مدرسان و معيدان و در خانقاه ، شيخ و پيشنماز و باورچى « 2 » و در دار السياده ، نقيب و باورچى و در دار الشفا ، طبيب و كحال و جراح و باورچى و بيماردار و در بيت الكتب ، خازن و در بيت القانون ، كاتب و خازن و در حوضخانه و سقايه ، فراش و در حمام السبيل ، حمامى و دلاك و سرتراش و فوطهدار و كلخنتاب تعيين كرده جهت جميع ارباب وظايف و عمله و خدام آن بقاع خير ، انجام وظايف كرامند مقرر گردانيد ، و فرمود كه در جنب مقبره و مسجد جامع و مدارس و خانقاه در شبهاى جمعه و عيدين و ساير ليالى و ايام متبركه چراغ
هامش
( 1 ) . و آن خانهاى بود كه دفاتر قوانين امور ملك و مال را كه غازان خان جهت رفاهيت سپاهى و رعيت وضع كرده بود آنجا نهاده بودند ( حبيب السير ، ج 3 ، ص 188 ) .
( 2 ) . باورچى - آشپز ، طباخ .