تكامل يابد ، و با غريزهء حرص و شهوت و حبّ دنيا كه اساس تمامى اجحافها و درگيريها ، در طول تاريخ ، در صحنهء تاريخ انسانى در روى زمين است ، همراهى آغاز نكند .
معصيتى كه آدم مرتكب گرديد ، عاملى بود كه در جان و نهاد او احساس مسؤوليّت را پديد آورد ، البتّه در اثناى شرمسارى و احساس پشيمانى ؛ آن گاه ، در پرتو اين احساس ، عقل و دركش تكامل يافت . تجربههاى زندگى نيز يكى پس از ديگرى ، در اثناى اقامت موقّت در باغ بهشت براى او رخ نمود .
هدايت الهى نيز در قالب خطّ شهادت ( گواهى ) شكل گرفت كه عبارت بود از وحى الهى با قبول مسؤوليّت هدايت بشر از سوى پيامبران الهى .
به اين ترتيب ، بشر در مسير تكامل افتاد ، و انسان و انسانيّت تحوّل شگرفى را آغاز كرد ، و انسان از طريق تعليم ربّانى ، و هدايت الهى ، بر همهء آفريدگان برترى يافت ؛ تعليم و هدايتى كه يك شهيد ( گواه ) ربّانى معصوم از هر گناه و اشتباه ، آن را به سوى انسانها مىآورد ، تا انسانها را براى هميشه در برابر گمراهى مصون نگاه دارد :
فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
« 1 » .
در پايان ارائهء اين دو برداشت تفسيرى ، مىتوانيم به چند يادداشت بپردازيم :
اوّل : مىتوان تابلوى داستان را به اين ترتيب تكميل كرد كه بگوييم : اسكان آدم در بهشت در دورانى كه مرحلهء آمادگى و زمينهسازى است ، در عين حال ، از يك هدف الهى نيز خبر مىدهد ، و آن اين كه مقتضاى رحمت الهى نسبت به انسان اين است كه در آرامش و سعادت ، به دور از بدبختى زيست كند ، و مسير رنج و بدبختى ، انتخاب انسان است . به همين جهت ، خداوند متعال زندگى انسان را با بهشت آغاز كرد و او را مشمول رحمت واسعهء خويش قرار داد و توبهء او را پذيرفت و انسان در پرتو هدايت الهى از طريق انبياى الهى استوارى يافت .
در آن سوى ديگر تابلوى داستان ، همين خطا و گناه بود كه علاوه بر احساس مسؤوليّت ، ادراك حسن و قبح و خير و شرّ را نيز در وجود انسان شكوفا گردانيد . چه بسا نكتهء مورد اشارهء آن آيهء شريفه باشد كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) بقره / 38