. . . فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ . . .
« 1 » .
چنين ادراكى براى انسان ضرورى بود ، تا بتواند با مشكلات زندگانى و انواع درگيريهاى اين جهان مواجه گردد ، و حق را از باطل ، و خير را از شر ، و مصلحت را از مضرّت باز شناسد ، و در وجود خويش ، حالت توازن روحى و روانى در برابر فشارهاى شهوات و غرائز ، بيافريند .
اين ادراك خير و شرّ و حسن و قبح ، و قدرت تشخيص حق از باطل ، و سود از زيان ، مىتوانست در اثناى يك دوران شيرخوارگى بسيار طولانى ، و طى تجربيات متمادى در زندگى انسان در بهشت نيز به دست آيد ، و شايد هدف از جاى دادن وى در بهشت نيز همين بوده ، تا اين دوران شيرخوارگى را سپرى گرداند ، همان گونه كه اين ادراك ، در وجود انسان امروزى ضمن تجارب ممتدّ دوران كودكى ، اندك اندك شكل مىگيرد ، و اين معرفت نموّ مىيابد . البتّه يك راه كوتاهتر هم وجود داشت كه آكنده از مخاطرات و خطاها و گناهان بود .
طبعا ، خدا هيچ گاه راه خطا و گناه را به رغم كوتاهى آن ، براى انسان اختيار نمىكرد ؛ زيرا ، راهى پرمخاطره است ؛ امّا ، وقتى انسان خود آن راه كوتاه و پرمخاطره را انتخاب كرد ، و به مرحلهاى رسيد كه اين حقايق را ادراك كند ، براى آغاز كردن زندگى دنيا نيز آمادگى پيدا كرد .
از سوى ديگر ، خداوند سبحانه و تعالى باب توبه و بازگشت به سوى خدا را روياروى انسان گشود ، تا انسان در مواقعى كه به ضعف مىگرايد ، و به خطا مىرود ، بتواند به راه باز گردد و به راه خويش را ادامه دهد ، و با چيره شدن بر شهوات خويش و سيطره يافتن بر تمايلات خويش بتواند در مسير تكامل گام بردارد .
دوم : علّامهء طباطبايى قدّس سرّه نقش خطا و گناه را در آشكار گردانيدن عورتهاى انسانها توضيح ندادهاند . همچنين ، توضيح ندادهاند كه ناهمخوانى سوءات ( عورتها ) با زندگى در بهشت از چه بابت است ؟ شايد ايشان منظورشان از نقش خطاى انسان در ديدن و شناختن عورات خويش ، همان نقش گناه و خطا در احساس اخلاقى انسان و ادراك حسن و قبح باشد ، و چنين نيز هست ؛ زيرا ، انسان در اين مرحله ، زندگى در بهشت را يك زندگانى پاك و پاكيزه مىبيند كه هيچ همخوانى با « سوءات » ندارد . از طرف ديگر ، اين يك معناى عرفانى است ؛
هامش
( 1 ) طه / 121