مطلب دوم ، اين كه قرآن كريم ، به دنبال اين تفسير كلّى از تاريخ ، نسبت به اين نكته هشدار مىدهد كه اين موضعگيرى عمومى كافران در برابر يادكردهاى الهى ، ناشى از عدم وجود دليل كافى و در خور براى صحّت رسالت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نبوده است :
أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ . إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً ، وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ . وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ
« 1 » .
مطلب سوم ، اين كه اين مقطع ، ضمن يك مجموعهء داستانى مشترك پيرامون زندگانى پيامبران آمده است ، كه اين مجموعه در كنار اين تفسير تاريخى از موضعگيرى كلّى مخالفان در برابر آنان ، يك ويژگى ديگر نيز دارد ، و آن اين كه در اين مقطع مىبينيم هر پيامبرى تمام توان خود را به كار مىگيرد ، و از اسلوبهاى مختلف خوشرويى و نرمگويى و يادآورى نعمتهاى فراوان خداوند كه قوم او از آنها برخوردارند ، استفاده مىكند ، و گاه سخنان خويش را با نشانه و معجزهاى آسمانى نيز ، كه گواه بر صحّت دعوت اوست ، پشتيبانى مىكند ؛ و با اين همه ، بالاخره ، نتيجه يكسان است ، و اكثريّت مردم ايمان نمىآورند :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً ؛ وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ
.
مطلب چهارم ، اين كه قرآن كريم پس از آن كه اين گزارش داستانى همگانى را از كار و زندگى پيامبران به پايان مىبرد ؛ بار ديگر ، از آيات « كتاب مبين » سخن به ميان مىآورد ، و از آن ، به عنوان پديدهاى در ارتباط با آسمان ، و موصوف به تمامى اوصافى كه اين ارتباط را باز مىنمايد ، ياد كرده ؛ و تأكيد مىكند بر اين كه اين كتاب به گونهاى است كه صاحبان بينش ، و دلهاى نورانى مىتوانند بر حقايق آن دست يابند و به واسطهء آن هدايت شوند .
بر پايهء اين بررسى ، مىتوانيم نتيجه بگيريم كه اين مقطع از داستان به منظور تحقّق بخشيدن به دو هدف ، در ميان يك سلسله داستان مشترك ميان انبياى الهى قرار گرفته است :
هدف اوّل : روشن گردانيدن اين قانون طبيعى كه همواره بر رويارويى مردم با افكار الهى جديد حاكم است . كوتاهى كردن كافران در راستاى ايمان آوردن به دعوت اسلام و رسالت خاتم ، هرگز به موجب آن نيست كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از آن سطح بهترين و برترين در كار و پيكار ، كم آورده ، يا آن كه دلايل كافى بر اثبات راستى و درستى رسالتش نداشته باشد ؛ بلكه
هامش
( 1 ) شعراء / 7 - 9