اين موضوع مطرح شده است و چه جاهاى خالى همچنان در آن وجود دارد ؟
آن گاه ، متن قرآن را پيش مىكشد و با نصوص قرآنى ، گفتگويى را ترتيب مىدهد . مفسّر سؤال مىكند ، و قرآن جواب مىدهد . مفسّر همواره در پى آن است كه موضع قرآن كريم را در برابر موضوع مورد بحث كشف كند » « 1 » .
اين روش را « به اعتبار اين كه تجارب بشرى را با قرآن كريم « يكى » مىگرداند ، « توحيدى » ( وحدتبخش ) نيز ناميدهاند ؛ البتّه نه به آن معنا كه تجربيّات بشر را بر قرآن تحميل كند . . .
بلكه به آن معنا كه اين دو رهاورد را در يك روند واحد به جريان بيندازد . . . تا در نتيجه بتواند آن مفهوم و معرفت قرآنى را كه موضع اسلام را در برابر اين تجربيات بشرى يا مقولات فكرى مشخّص مىگرداند ، به دست آورد . « 2 »
معناى سوم : گاه ، مراد از « موضوعى بودن » ، صرف انتساب به « موضوع » است . مفسّر يك موضوع معيّن را بر مىگزيند ، آن گاه آياتى را كه در آن موضوع مشتركند ، فراهم مىآورد و آنها را تفسير مىكند ، و مىكوشد تا از مجموع آن آيات ، يك نظريهء قرآنى در ارتباط با آن موضوع استخراج كند .
اين روش را نيز مىتوان « توحيدى » ( وحدتبخش ) ناميد ؛ زيرا « ميان اين آيات به صورت يك مركّب واحد نظرى وحدت ايجاد مىكند » . « 3 »
بىشك ، معناى اوّل ، مورد بحث ما نيست . زيرا ، اين شرط و وصف ، چه در تفسير موضوعى و چه در تفسير تجزيئى ( ترتيبى ) ضرورت دارد . مىماند معناى دوم و معناى سوم .
از سوى ديگر ، اين روش تحقيق ، يعنى « تفسير موضوعى » مانند ديگر روشهاى تحقيق ، مشمول قانون تحوّل شده و از مراحل متعدّدى گذشته است . روش قديم تفسير قرآن كريم ، يعنى « تفسير تجزيهاى ترتيبى » ، زمانى نقش حضانت را در ارتباط با اين نوزاد ( تفسير
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 19
( 2 ) همان مأخذ ، ص 28
( 3 ) همان مأخذ