نبود .
بنابراين ، « تفسير موضوعى » بر پايهء مطالعه و تحقيق در موضوعات مشخّصى كه قرآن كريم در مواضع متعدّد يا در يك موضع واحد به آن پرداخته است ، با منظور تشخيص و بازشناسى نظريّهء قرآنى در ارتباط با آن موضوعات معيّن ، استوار است .
اينك ، براى آن كه مراد از « تفسير موضوعى » روشن گردد ، بجاست كه ابتدا در مقام فهم اصطلاح « موضوعيّت » ، چنان كه استاد شهيد ما آيت الله صدر رحمه اللّه شرح دادهاند ، برآييم . ايشان براى اصطلاح « موضوعى بودن » سه معنا ذكر كردهاند :
معناى اوّل : « موضوعى بودن » در مقابل « شخصى بودن » و « گرايشى بودن » تحقيق . به اين معنا ، « موضوعى بودن » ( موضوعى بودن تحقيق يا تفسير ) عبارت است از امانت و استقامت در بحث و تحقيق ، « 1 » و تمسّك به شيوههاى علمى مبتنى بر حقايق واقعى در نفس الامر ، و در واقع ، بدون آن كه محقّق تحت تأثير احساسات و وابستگيهاى شخصى خويش باشد ، يا در حكمهايى كه در روز تحقيق صادر مىكند ، يا نتايجى كه در پايان تحقيق به آنها مىرسد ، گرايش به سمت و سوى بخصوصى داشته باشد .
« موضوعى » بودن به اين معنا ، مطلب درستى است ، و در هر دو روش « تجزيهاى » و « موضوعى » مفروض است ، و به هيچ يك از اين دو روش اختصاص ندارد .
معناى دوم : « موضوعى بودن » به اين معنا كه محقّق از « موضوع » كه عبارت از يك « واقعيّت خارجى » است شروع مىكند و به قرآن كريم باز مىگردد ، « 2 » تا موضع و برخورد و ديدگاه قرآن را در برابر آن واقعيت خارجى باز شناخته شود .
« مفسّر در اين شيوهء تفسير قرآن ، نگاهش را بر يك موضوع از موضوعات زندگى متمركز مىكند ، و همهء تجارب بشرى را پيرامون آن موضوع فراهم مىآورد ؛ كه بشر تا كنون چه مشكلاتى را در ارتباط با موضوع مورد بحث مطرح كرده ، و چه راه حلهايى را براى آن مشكلات پيشبينى كرده است ؟ در طول تاريخ ، چه سؤالاتى در زمينهء
هامش
( 1 ) المدرسة القرآنية ، درس دوم ، ص 29 ، چاپ بيروت .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 28