علىّ و قلت ، و قالت الصحابة و قلت » يعنى : على گفت و من هم گفتم ؛ صحابه گفتند و من هم گفتم ! آن گاه فرمود : تو در مجلس او آمد و شد داشتى ؟ گفتم : نه ، ولى سخنش همين است كه شما فرموديد . آن گاه گفتم : اصلحك اللّه ! آيا رسول الله در عهد خود همهء آنچه را كه براى مردم كفايت باشد ، براى مردم آورد ؟ فرمود : آرى ؛ و حتّى آنچه را كه در روز قيامت به آن نيازمند باشند . گفتم : و از آن همه كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آورد ، چيزى از ميان رفته است ؟ فرمود : نه ، همه نزد اهلش موجود است .
مبانى نظريهء اهل بيت عليهم السّلام در تفسير
حال ، كه ديدگاههاى اهل بيت عليهم السّلام را نسبت به قرآن كريم و تفسير آن بازشناختيم ، نيكوست كه به مبانى نظريّهء اهل بيت عليهم السّلام در تفسير نيز اشاره كنيم ، كه به تلخيص ، عبارت از چهار مبناى زير است :
مبناى نخست ، وحدت بيانى قرآن
نگرش نسبت به قرآن كريم به عنوان يك « واحد لفظى و كلامى همبسته و پيوسته » به گونهاى كه آيات و فقرات آن را جز در پرتو تدبّر و نظر در همگى ابعاد و جوانب اين « واحد لفظى » و نيز همهء فقرات آن ، نمىتوان فهميد .
اين گونه فهم از قرآن كريم بر يك نگرش علمى و واقعگرايانه مبتنى است كه از خود قرآن كريم و اوضاع و شرايط پيرامون نزول آن استنباط و استنتاج شده است .
قرآن كريم ، چنان كه مىدانيم ، كتابى است كه
. . . أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ
. « 1 » بنابراين ، يك « كلام واحد » است كه از يك ديدگاه پيوسته و همبسته و جامع نسبت به آفرينش و زندگى و دين سخن مىگويد ؛ امّا ، حكمت الهى چنين اقتضا كرده است كه اين كلام پيوستهء همبسته ، با فاصله و به تدريج ، قسمت به قسمت ( منجّما ) نازل گردد ، تا در نتيجه
هامش
( 1 ) هود / 1