تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
مىشده است . و گر نه ، ادّعاى عمر بن خطاب را در ارتباط با آيهء « رجم » ، يا ادّعاى عايشه را در ارتباط با آيهء « رضاع » ، چگونه تفسير كنيم ؟ آن هم همراه با تصريح عايشه بر اين كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رفته‌اند و هنوز به عنوان آيه‌اى از قرآن خوانده مىشده است ! « 1 » معناى اين حرفها آن است كه بايد قائل به تحريف قرآن بشويم ، يا اين كه بايد بپذيريم كه اين صحابيان نصّ قرآن را به طور كامل ضبط نكرده‌اند . « 2 » 3 . پديدهء اختلاف حديث و تاريخ : در كنار قرآن كريم ، احاديث نبوى صلّى اللّه عليه و آله نيز از آسيب اين پديده در امان نماند و ما مىبينيم كه در روايات تفسيرى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيز اختلاف پديدار شده است . « 3 » نظير همين مطلب را در نقل حوادث تاريخى مربوط به برخى آيات قرآنى مشاهده مىكنيم . در اين روايات اختلاف به قدرى فراوان است كه در بعضى دورانهاى بعدى به پيدايش فرقه‌ها و مذاهب گوناگون منجر گرديده است . با مراجعه به هر كتابى از كتابهاى اسباب نزول ، اين مسأله روشن مىشود . « 4 » به خوبى واضح است كه تفسير اين پديده همان
هامش
( 1 ) بخارى ، 8 / 26 ، چاپ بيروت ؛ الاتقان ، 1 / 58 ؛ صحيح مسلم ، 4 / 167 . متن آن دو روايت چنين است : 1 ) ابن عبّاس روايت كرده است كه عمر بر سر منبر ، ضمن سخنانى گفت : « خداوند محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به حق مبعوث گردانيد ، و كتاب را بر او نازل فرمود . از جمله آنچه خداوند نازل فرمود ، آيهء رجم بود . اين آيه را خوانديم ، و فهميديم و دريافتيم ؛ و به همين جهت ، رسول الله صلّى اللّه عليه و آله حكم سنگسار را اجرا فرمود ، و ما نيز پس از وى اين حكم را اجرا كرديم . از آن هراسانم كه اگر زمانى طولانىتر از اين بر مردم بگذرد ، كسى بگويد : به خدا سوگند ، آيهء رجم را در كتاب خدا نمىيابيم ! و با ترك فريضه‌اى كه خداوند نازل فرموده است گمراه شوند . رجم در كتاب خدا حق است بر كسى كه زنا كند ، اگر از مردان همسردار باشد . . . » . 2 ) عمر از عايشه روايت كرده است كه وى گفت : از جمله آنچه از قرآن نازل شد ، اين آيه بود : « عشر رضعات معلومات يحرّمن » آن گاه نسخ شد به « خمس معلومات » . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رفت ، و اين عبارات به عنوان آيه‌اى از قرآن خوانده مىشدند . ( 2 ) در مبحث نسخ متذكّر شديم كه ادّعاى نسخ تلاوت صحّت ندارد . زيرا ، نظريه به تحريف قرآن منجر مىگردد . به شواهدى نيز مبنى بر نادرستى روايات اشاره داشتيم . ( 3 ) به عنوان نمونه ، رواياتى را كه سيوطى در الاتقان ( 2 / 191 - 205 ) آورده است با يكديگر مقايسه كنيد . ( 4 ) در باب اسباب نزول ، مشاهده مىكنيم كه علماى تفسير ، اقوال صحابه را در ارتباط با اسباب نزول ، بدون هيچ گونه ترديدى به منزلهء « مرفوع » مىگيرند . بسيارى از آنان نيز اين حكم را به حوزه‌هاى ديگر معرفت تفسيرى تعميم مىبخشند . در حالى كه بر ما به عنوان محقّق ، فرض است كه ميان صحابه‌اى كه از نزديك با اين حوادث زيسته‌اند و تفاصيل آن را شاهد بوده‌اند ، با ديگران كه نقل آنان تكيه بر شايعات و خبرسازىها دارد ، و در نتيجه در بيشتر اوقات ،
علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 303 | السيد محمد باقر الحكيم / فشاركى