نظير اين شكّ و ترديد در ارتباط با تفسير
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
نيز مىتواند به سراغ ما بيايد . وقتى كه مىبينيم از زبان ابن عبّاس براى ما گزارش كردهاند كه وى مىكوشد تا « ليلة القدر » مذكور در قرآن كريم را ، شب بيست و هفتم ماه رمضان تعيين كند ، و اساس اين فهم خود را اهتمام اسلام به عدد هفت ( 7 ) ، چنان كه در متعلّق بعضى احكام اسلامى قيد شده است ، قرار مىدهد . « 1 »
اين استنتاج ، علاوه بر اين كه از منطق صحيح به دور است ، با سادگى و حال و هواى عربى كه ابن عباس با آنها مىزيسته ، همراهى ندارد .
به هر حال ، طبيعى آن بود كه در اين مرحله به قرآن به عنوان يك « مشكل لغوى » نگريسته شود . « 2 » زيرا ، اين مرحله نمايانگر آغاز تحوّل در معرفت تفسيرى نزد مسلمين است ، بعد از آن كه مدتّها قرآن را با فهمى ساده مىفهميدند ، و در سطح اطّلاعات عمومى كه آن زمان داشتند قرآن را نيز در مىيافتند .
هامش
از ابن عبّاس رسيده است ، اجتهاد شخصى او بوده و روايت از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نبوده است .
ما به احتمال سوم نظر داريم ، به دليل همان نصوص و قراينى كه اشاره كرديم ؛ هر چند دو عامل اوّل و دوم را نيز به گونهاى خاص نمىتوان منكر تأثيرشان در تفسير گستردهء روايت شده از ابن عبّاس گرديد .
( 1 ) ابو نعيم از محمّد بن قرظى از ابن عبّاس آورده است كه عمر بن خطاب با گروهى از مهاجرين صحابه نشسته بود .
سخن از « ليلة القدر » به ميان آمد . هر يك هر چه مىدانست گفت . عمر گفت : تو چرا ساكت و صامت ماندهاى و سخن نمىگويى ؟ سخنى بگو ؛ نوجوانى مانع سخن گفتنت نشود ! ابن عبّاس گفت : اى امير مؤمنان ! خداوند خود فرد است و عدد فرد را دوست دارد . روزهاى دنيا را طورى قرار داده است كه بر هفت ( هفته ) بگردند . روزيهاى ما را هفت نوع قرار داده است . انسان را از هفت عنصر آفريده است . بالاى سر ما هفت آسمان آفريده است . زير پاى ما هفت زمين آفريده است . « سبع من المثانى » به ما ارزانى داشته است . در كتاب خود از ازدواج با هفت خويشاوند نزديك نهى فرموده است . ميراث را در كتاب خود به هفت سهم الارث تقسيم كرده است . در هنگام سجده هفت موضع از بدنمان را به زمين مىرسانيم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كعبه را هفت شوط طواف فرمود ، سعى بين صفا و مروه را هفت مرتبه انجام داد ، جمرات را هفت مرتبه رمى فرمود . . . بنابراين ، من ليلة القدر را هفتمين شب از شبهاى دههء آخر ماه رمضان مىدانم . عمر به شگفت آمد و گفت : در مورد ليلة القدر ، كسى جز اين پسر بچّه كه هنوز استخوان سرش درست شكل نگرفته است ، با رأى من موافقت نكرد . آن گاه گفت : اى حاضران ! كيست كه در اين باب مانند ابن عبّاس به من پاسخ بدهد ؟ ! الاتقان ، 2 / 188 .
( 2 ) رجوع شود به الاتقان ، 1 / 115 - 142 . طىّ اين صفحات مىبينيم كه همهء روايات تفسيرى از ابن عبّاس و ديگران با همين مشكل لغوى سر و كار دارند .