تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
داشته‌اند ، زيرا همهء آنها به عوامل مؤثّر در تكوين مدلول لفظ و كلام يا تشخيص اوضاع و شرايط حاكم بر حركت تاريخ باز مىگردند . از جمله شواهد اين گزارش كه ما از ماهيت اين مرحله داريم ، تفسيرى است كه از ابن عبّاس مىشناسيم ، كه وى از شاخصترين افراد صحابه در كار تفسير بوده و بيشتر اوقات در تفسير قرآن ، بر مفردات زبان عربى كه مىدانسته ، و اشعار فراوان عربى كه محفوظ داشته ، يا اسباب نزول كه از آن با خبر بوده ، تكيه كرده است ؛ و همين اطّلاعات گستردهء ابن عبّاس از مفردات زبان عربى ، اساس امتياز او در تفسير و مقام والاى او در اين حوزه محسوب مىشده است . اين كليشهء كلّى را در كوششهاى ديگر صحابه و تابعين نيز مىيابيم . وقتى كه ما صحيح بخارى را كه يكى از كتابهايى است كه به تفسير در اين مرحله پرداخته است ، ملاحظه مىكنيم ، مىبينيم وى تفسير را در پيرامون همين مشكل لغوى ( زبانى ) مطرح مىسازد و تقريبا از آن در نمىگذرد . به هنگام بررسى دقيق كتابهاى تفسيرى ديگر نيز كه آراى تفسيرى صحابه و تابعين را براى ما نقل مىكنند ، همين وضعيت را مشاهده مىكنيم . در كنار اين استقرا ، برخى شواهد تاريخى نيز در دست داريم كه دلالت روشنى بر ماهيت اين مرحله دارند و نشانگر آنند كه صحابه در فعاليّتهاى تفسيرى خود حدود و ضوابطى را قائل ، و به آن حدود و ضوابط ملتزم نيز بوده‌اند . از جمله ، مروى است كه مردى به نام ابن صبيغ ، در زمان عمر بن خطاب ، وارد مدينه شد ، و اين سوى و آن سوى به راه افتاد و پيرامون متشابهات قرآن سؤال مىكرد . خليفه او را احضار كرد و با دو تركه درخت خرما آن قدر بر پشت او نواخت كه در پشت آن مرد برآمدگى شديدى پديد آمد . آن گاه او را رها كرد تا بنگرد كه چه مىكند . بار ديگر چنان كرد ، و پس از آن كه براى بار سوم در پى او فرستاد تا مانند پيش تأديب كند ، ابن صبيغ متضرّعانه گفت : اگر مىخواهيد مرا بكشيد ، درست بكشيد ، و اگر نه ، مرا به سرزمينم بصره باز گردانيد . خليفه اجازه داد كه وى به وطن خودش باز گردد ، و به ابو موسى اشعرى ( والى بصره ) نوشت كه احدى از مسلمين نبايد با وى مجالست داشته باشند ! « 1 »
هامش
( 1 ) گلد زيهر ، مذاهب التفسير الاسلامى ، به نقل از لوائح الانوار البهيّة