به ابن عبّاس گفتم : نوف چنين مىپنداشت كه موساى مصاحب خضر ، همان موساى مصاحب بنى اسرائيل نيست . ابن عبّاس گفت :
ابىّ بن كعب با من حديث گفت كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده بود كه فرمود : موسى در ميان بنى اسرائيل به خطابه ايستاد و از مردم سئوال كرد : از مردمان كدام يك داناتر است ؟ آن گاه خود پاسخ داد : من .
خداوند با او عتاب فرمود ؛ زيرا ، دانايى خود را به خداوند متعال منتسب نگردانيد . آن گاه خداوند به او فرمود : مرا بندهاى است در محلّ مجمع البحرين كه او از تو داناتر مىباشد . موسى گفت : خدايا ، من چگونه مىتوانم نزد او روم ؟ خداوند متعال فرمود : يك ماهى بر مىدارى و آن را در سبدى مىنهى ؛ هر كجا كه ماهى گم شد ، او آنجاست . . . » « 1 » .
ج ) گفتارهاى بعضى از صحابه كه همزمان رويدادهاى مربوط به نزول قرآن مىزيستند
مشهور است كه نزول قسمتى از آيات و سور قرآن كريم ، با برخى رويدادهاى جارى در سير دعوت اسلامى در مراحل مختلف آن ، در ارتباط بوده است . و از آنجا كه اين حوادث بخشى از عوامل تشخيص و تعيين معناى قرآنى را تشكيل مىدادند ، و در جهت حلّ آن مشكل لغوى ( زبانى ) و تاريخى داراى ابعاد مختلف ، كه مسلمانان پس از وفات حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله با آن مواجه شدند ، سهمى بسزا داشتند . طبيعى بود كسانى كه براى حلّ اين مشكل مورد سؤال مردم قرار مىگرفتند ، به اشخاصى كه زمان وقوع رويدادها را درك كرده بودند ، مراجعه كنند ، تا اوضاع و شرايط و خصوصيّاتى را كه اين سرگذشتها روشن مىگردانند ، باز شناسند . و از آنجا به روشنگريها و تبيينهايى براى معانى آيات قرآنى مورد نظر برسند .
محقّقان در تفسير قرآن ، بر آن پايه به معرفت اسباب نزول اهتمام مىورزيدند كه معتقد بودند پيوند محكمى ميان منابع اسباب نزول با تشخيص و تعيين معانى قرآن وجود دارد ، و
هامش
( 1 ) بخارى ، در : فتح البارى ، 10 / 24