حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ
« 1 » را بفهمد ، دچار سرگردانى مىشود ، و جماعتى از مسلمانان نيز در اين سرگردانى با او شريكاند ، و اين سرگردانى پايان نمىپذيرد ، مگر پس از آن كه به رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مراجعه مىكنند ؛ « 2 » نيز ، ابن عبّاس را مىبينيم كه نمىفهمد « فاطر السموات » يعنى چه ، تا آن كه از ناحيهء يك اعرابى بر معناى « فاطر » اطّلاع حاصل مىكند . « 3 »
اين رويدادها ، در عين ناچيزى ، مرحلهاى را كه مسلمانان در عصر نزول قرآن در آن به سر مىبردهاند ، نمايش مىدهند .
شايد يكى از دلايل و شواهد وجود اين فهم ساده از قرآن از سوى مسلمانان ، قرائات متعدّدى باشد كه از مسلمانان صدر اوّل به ثبت رسيده است ؛ پديدهاى كه مىتواند بر آمده از سادگى بعضى قاريان از صحابه در ضبط كلمات قرآنى ، و خواندن آن كلمات به شكلى كه با برخى رويكردهاى لغوى معاصر نزول قرآن هماهنگى كند ، بوده باشد . آن گاه ، مسلمانان اين قرائتهاى متفاوت را به عنوان اين كه قرائات اسلامى هستند و انتساب قطعى به شخص پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دارند ، متداول گردانيدند .
يكى از عواملى كه مىتوانسته تأثير فعّال در اين فهم سادهء مسلمانان از قرآن داشته باشد ، زندگانى شخصى رسول اعظم صلّى اللّه عليه و آله بوده است كه آكنده از فعّاليتها و رويدادهاى گوناگون بوده ، و زندگانى مسلمانان نيز به طور كلّى تحت تأثير آن قرار داشته است .
حضرت امام على عليه السّلام در حديث پيشين كه ثقة الاسلام كلينى قدّس سرّه از آن حضرت روايت كرده است ، به اين وضعيّت عمومى كه شامل حال همهء صحابه مىشد ، اشاره فرمودهاند :
« . . . مردى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حديث شنيده و به نحوى آن را حفظ نكرده ، و در آن دچار وهم شده ، و تعمّد در دروغ بستن نيز ندارد . . . سوم ، مردى كه از رسول خدا چيزى را شنيده كه آن حضرت به آن امر فرمودهاند ؛ آن گاه از آن نهى فرمودهاند و او بىخبر مانده ، يا شنيده كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از چيزى نهى فرمودهاند ؛ آن گاه به آن امر
هامش
( 1 ) بقره / 187
( 2 ) ر . ك . بخارى ، در : فتح البارى ، 9 / 249 و ديگر نصوصى كه در فصل « تفسير در عصر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله » آورديم .
( 3 ) ر . ك . فصل سابق : « تفسير در عصر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله » .