اطلاق كنند .
اگر بخواهيم نشانهها و علايم اين حدّ فاصل را باز شناسيم ، ناگزير بايد دو عامل زير را در نظر بگيريم :
نخست ، اين كه معرفت تفسيرى مسلمانان ، به طور كلّى ، تحت تأثير محدود شدن اطّلاعات عمومى آنان ، رو به كاهش و محدوديّت گذاشت . زيرا ، توسعهء قلمرو حكومت اسلامى انبوهى از افراد و ملّتها را به جماعت اسلامى پيوند مىداد ، كه همان سطح عمومى از اطّلاعات اسلامى را نيز نداشتند . در نتيجه ، به تدريج ، مسلمانان بعضى از عناصرى را كه آن اطّلاعات عمومى بر آنها تكيه داشتند ، از دست دادند ؛ خواه در ارتباط با جنبهء لغوى و زبانى قرآن ، خواه در ارتباط با جنبهء اجتماعى و زندگانى روزمرهء مسلمانان . آن افراد و ملّتهاى جديد ، ديگر آن معرفت لغوى را كه عموم مسلمانان معاصر نزول وحى در اختيار داشتند ، نداشتند . همانطور كه از حوادث تاريخى مرتبط با برخى آيات قرآنى و عادات اجتماعى و آداب و رسوم عربى نيز ، به نحوى كه پيش از آنان ، عدّهاى از مسلمانان با آن رويدادها و عادات اجتماعى و آداب و رسوم ، سالها زيسته بودند ، اطّلاع نداشتند .
دوم ، اين كه از سوى ديگر مىبينيم ، سطح اطّلاعات خواص ، آهسته آهسته ، در نتيجهء احساس نياز روزافزون به فهم قرآن ، و رويارويى با مشكلات جديد ، در پرتو مفاهيم و افكار قرآنى ، و فراوانى تقاضاى فهم قرآن از سوى تازه مسلمانان كه مىخواستند با جنبههاى متعدّد و متنوّع اسلام آشنا شوند ( از طريق آشنايى با قرآن كريم كه معتقد بودند ، نقش سخنگو و مفسّر راستين اسلام را ايفا مىكند ) روى به نشو و نما و رشد و تكامل نهاد .
در سند تاريخى ذيل ، تفاوت ميزان معرفت صحابه از قرآن كاملا مشهود است ، و ما مىخواهيم همين پديدهء آشكار را آغازى براى پيدايش و شكلگيرى علم تفسير تصوّر كنيم .
از مسروق ( شاگرد ابن مسعود ) روايت كردهاند كه گفت : « با اصحاب پيامبر نشست و برخاست داشتم . آنان را چونان بركههاى آب يافتم ؛ كه گاه يك بركه تنها يك مرد را سيراب مىكند ؛ گاه يك بركه دو مرد را سيراب مىكند ؛ گاه ، بركهاى ده تن را سيراب مىكند ؛ و گاه بركهء ديگرى يكصد تن را ؛ و ممكن است بركهاى هم وجود داشته باشد كه اگر
علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: السيد محمد باقر الحكيم
ص٢٨٠