برخاست و آنها را محكوم كرد . قوم عرب به حكم شرايط اجتماعى كه در آن مىزيستند ، خوب مىفهميدند كه آن عادات چيستند ، و در نتيجه ، برداشت و مفهوم جديدى را كه به جاى آنها ارائه مىشد ، خوب در مىيافتند . به عنوان نمونه ، طبيعى بود اين آيهء شريفه را خوب بفهمند :
إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ . . .
« 1 » ، يا اين آيهء شريفه را :
. . . وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها . . .
« 2 » ، و يا اين آيهء شريفه را :
. . . إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ . . .
« 3 » ؛ زيرا آنان « نسىء » و « وارد شدن به خانه از پشت آن » و « انصاب » و « ازلام » را كه عملا در جامعهء جاهلى رواج داشتند و با آنها مىزيستند ، خوب درمىيافتند .
د ) نقش حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در تفسير
رسول اعظم صلّى اللّه عليه و آله احيانا در مسير زندگى معمولى مسلمانان ، چنان كه ديديم ، دست به تفسير قرآن مىزدند ، پرسشهايى را كه در اذهان مسلمانان دربارهء قرآن و معانى آن دور مىزد ، پاسخ مىگفتند ، و در مناسباتى كه سمت رهبرى آن حضرت اقتضا مىكرد ، در مقام موعظه ، توجيه و تشويق مسلمانان بر كار و كوشش هر چه بيشتر در راه خدا و اسلام ، آيات و سور قرآنى را شرح مىدادند .
اين عوامل ، در حقيقت ، آن فهم بسيط و سادهاى را كه مسلمانان از قرآن داشتند ، شكل و سامان مىداد . و اين عوامل و عناصر ، همه به گونهاى بود كه در جريان عادى زندگانى مسلمانان با آنان همراهى مىكرد ، و هيچ گونه كوشش ذهنى يا رنج علمى را بر آنان تحميل نمىكرد .
ما نصوصى در دست داريم كه اين فهم ساده از قرآن را كه مسلمانان در اين مرحله از زندگى فكرى خود از آن برخوردار بودند ، مورد تأكيد قرار مىدهد .
ما مىبينيم كه عمر بن خطاب در يك مرحلهء بعدى ، براى فهم كلمهء « ابّ » احساس تكلّف مىكند ؛ همچنين ، عدىّ بن حاتم ، وقتى مىخواهد عبارت
هامش
( 1 ) توبه / 37
( 2 ) بقره / 189
( 3 ) مائده / 90