وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها . . .
« 1 » ، يا تلقيح نباتات بوسيلهء بادها :
وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ . . .
« 2 » ؛
و اين كه خداوند متعال آب را منبع و منشأ حيات قرار داده است :
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
« 3 » ؛ كه همهء اين اطّلاعات علمى ، هنگامى كه نزد دانشمندان مكشوف مىگردد ، معلوم مىشود كه پيش از آن قرآن كريم به آنها اشاره فرموده ، و در اين مرحله نيز خواص از مردماند كه اين معلومات را باز مىشناسند ، نه ديگران .
علّامهء طباطبايى خود نيز وجود اين گونه تمايز را ميان مردم از حيث درك معانى و مضامين در نظر داشتهاند ، هر چند كه سعى كردهاند آن را به شكل ديگرى ، چنين بيان كنند :
« پس آشكار گرديد كه مردم - بر حسب مراتب قرب و بعدشان از خداوند متعال - در مقام علم و عمل ، مراتب مختلف دارند ، و لازمهء اين مطلب آن است كه درك و دريافتى كه اهل يكى از اين مراتب و درجات دارند ، غير از آن درك و دريافتى باشد كه اهل مرتبه و درجهء ديگرى - بالاتر يا پايينتر از آنان - دارند ؛ در نتيجه معلوم مىگردد كه قرآن داراى معانى مختلف و مضامين مترتّب ( و متدرّج ) است » « 4 » .
مشاهده مىكنيم كه علّامه تعدّد را در معانى قرآنى دريافتهاند ، امّا ايشان تعدّد در معانى قرآن را بر اساس تعدّد در درجات و مراتب يك معناى واحد در نظر مىگيرند ؛ و همچنين ، در فهم انسانها چنين تعدّدى را در نظر مىگيرند ؛ و هنگامى كه اين دو مطلب را در نظر بگيريم ، ديگر مانعى وجود نخواهد داشت كه قرآن كريم با يك آيهء معيّن ، مرتبه و درجهء خاصّى از معنايى معيّن را اراده كند ، نه مراتب و درجات ديگر آن را ؛ و در چنين صورتى ، هيچ كس قادر بر فهم اين مرتبه و درجه از معنا نخواهد بود ، جز آن افرادى كه در آن حد به خداوند متعال نزديك بوده باشند .
وجه چهارم : علّامهء طباطبايى يادآور شدهاند كه تربيت اسلامى بر شيوهاى معيّن سير
هامش
( 1 ) يس / 38
( 2 ) حجر / 22
( 3 ) انبياء / 30
( 4 ) طباطبايى . الميزان فى تفسير القرآن ، 3 / 67