كه انسان خود را از آن چارچوب مادّى مثلها آزاد سازد ، و دست به كار تجريد خصوصياتى كه داخل در تمثيل نيستند ، گردد ؛ كه لازمهء اين كار ، فهم مراد از آن امثال ، با كم و زياد و شدّت و ضعف ، خواهد بود .
از اين روست كه مىبينيم قرآن دست به عمليّاتى وسيع در وادى تمثيل مىزند ، تا بتواند اين مشكلات عقلانى و نفسانى را منتفى گرداند ؛ با اين ترتيب كه آن معانى و مفاهيمى را كه مىخواهد انسان آنها را درك كند ، و مىخواهد كه انسان را تربيت كند تا آن معانى و مفاهيم را تصوّر كند ، در ظرف مثلهاى مختلف توزيع مىكند ، و در قالبهاى متنّوع مىريزد ، تا يكديگر را تفسير كنند ، و يكديگر را توضيح دهند ، و در نهايت كار به يك تصفيهء عمومى كشيده شود و به اين دو نتيجه برسد :
نتيجهء اوّل اين كه بيانات قرآنى همه عبارت از مثلهايى هستند كه در ماوراى آنها حقايقى وجود دارند كه در آن مثلها مورد تمثيل قرار گرفتهاند ، و هدف و مقصود از آنها ارتباطى با الفاظى كه از عالم حسّ و محسوسات گرفته شدهاند ، ندارد ؛ و با اين ترتيب ، از محظور جمود رهايى مىيابيم .
نتيجهء دوم اين كه وقتى توجّه كرديم به اين كه بيانات قرآنى عبارت از امثالاند ، حدود معناى الهى مقصود از ماوراى اين بيانات را در مىيابيم ، با اين ترتيب كه اين مثلهاى متعدّد را فراهم مىآوريم ، و به كمك هر يك از آنها يكى از خصوصيات برگرفته از عالم محسوسات را كه در آن مثال ديگر هست ، نفى مىكنيم ، و هر آنچه را كه بايد ، از خصوصياتى كه كلام را در برگرفتهاند ، دور مىافكنيم ، و هر آنچه را كه بايد نگاه داريم ، نگاه مىداريم . « 1 »
بىشك ، اين وجه ، از دلانگيزترين سخنانى است كه در باب تفسير و تعليل پديدهء وجود تشابه در قرآن كريم تا كنون گفته شده است ، و مىتواند تعليل موجّهى براى ورود بسيارى از آيات متشابه در قرآن كريم به حساب بيايد ؛ امّا ، ما آن را به عنوان تعليل و تفسيرى كه فراگير همهء متشابهات وارد شده در قرآن باشد ، نمىپذيريم ؛ در جايى كه مىبينيم بعضى از متشابهات تعيين مصداق به طور قطعى امكان ندارد ، بر پايهء عقيدهاى كه در باب حقيقت متشابهات داشتيم و در آنجا دريافتيم كه مفهوم لغوى ، يك مفهوم صحيح است و باطل
هامش
( 1 ) علّامه طباطبايى ، الميزان فى تفسير القرآن ، 3 / 58 - 65 ، با تلخيص و حذف نمونهها و توضيحات .