پيامبران به سوى همهء اصناف و اقشار مردم و همهء عوام و خواص مبعوث گرديدهاند ؛ بعضى عالماند و بعضى جاهل ، بعضى باهوشاند و بعضى كم هوش ؛ برخى معانى و مضامين را نيز نمىتوان با عبارتى بيان كرد كه آن عبارت حقيقت و كنه آن مطالب را مكشوف گرداند ، به گونهاى كه همگان يكسان دريابند . خواص از طريق كنايه و تعريض به آن مطالب دست مىيابند ؛ عوام نيز مأمور مىشوند به اين كه چند و چون آنها را به خداوند متعال واگذارند ، و در حدّ محكمات قرآن بايستند . در نتيجه ، هر كس به اندازهء آمادگى و ظرفيّت و استعدادش بهره برده است . « 1 »
علّامهء طباطبايى بر اين سخن اشكال كردهاند به اين كه كتاب كريم ، همان گونه كه مشتمل بر متشابهات است ، مشتمل بر محكمات نيز هست ، و آن محكمات اين متشابهات را به هنگام رجوع به آنها ، تبيين مىكنند ؛ و لازمهء اين مطلب آن است كه متشابهات معانى ديگرى افزون بر آنچه محكمات از آنها بيرون مىكشند ، ندارند ؛ و اگر چنين باشد ، سؤال ، همچنان پابرجاى خواهد بود كه : « فايدهء وجود متشابهات در كتاب خدا چيست ؟ و با وجود محكمات ، چه نيازى به آنها بوده است ؟ » .
علّت آن كه شيخ محمّد عبده به اين اشتباه افتاده است ، اين است كه وى معانى و مضامين را دو نوع متباين گرفته است :
نوع اوّل ، آن معانى و مضامينى كه همهء مخاطبان از عوام و خواص درمىيابند ، كه آنها مدلولهاى محكماتاند .
نوع دوم ، آن معانى و مضامينى كه حقيقت آنها را جز خواص درك نمىكنند ، و ديگران دريافتى از آنها ندارند ، و آنها عبارتاند از معارف والاى الهى و حكمتهاى دقيق ربّانى ؛ در نتيجه ، برخى از متشابهات نيز بايد باشند كه معانى آنها به محكمات باز نگردند ، و به واسطهء آنها باز شناخته نشوند ؛ و پيش از اين گفتهايم كه چنين چيزى مخالف منطوق دستهاى از آيات قرآنى است كه دلالت بر آن دارند كه قرآن ، آيات و سور و اجزايش يكديگر را تفسير
هامش
( 1 ) محمّد رشيد رضا ، تفسير المنار ، 3 / 170 - 171