ياد بياوريم . گفته بوديم كه تفسير ، گاهى عبارت است از تفسير لفظ ، از طريق مشخّص كردن مفهوم لغوى كلّى آن ، كه آن لفظ براى آن معنا وضع شده است ؛ و گاه تفسير عبارت است از تفسير معنا ، از طريق مجسّم ساختن آن معنا در يك قالب و صورت معيّن و مشخّص و يك مصداق بخصوص .
بر پايهء اين تقسيم ، تشابه مورد نظر در اين آيهء شريفه را در وادى تشابه در مقام مجسّم ساختن صورت و قالب معنا ، و مشخص كردن مصداق واقعى و نشانهگيرى شدهء آن ، در نظر مىگيريم ، نه در وادى تشابه در پيوند و رابطهء ميان لفظ و مفهوم لغوى آن ( معنا ) . ما همهء تشابههاى مربوط به آن حوزهء اوّل تفسير ( لغت - معنا ) را از بحث خارج مىسازيم ؛ خواه ، تشابه به موجب شك و ترديد در اصل وجود رابطه ميان لفظ لغوى ( معنا ) پديد آمده باشد ، چنان كه لفظى در دو معنا يا بيشتر در كنار هم به كار برود ، و آن لفظ براى هر دو معنا وضع شده باشد ؛ و خواه ، تشابه به موجب شكّ و ترديد در طبيعت اين ارتباط و پيوند ميان لفظ و معنا باشد ، چنان كه ديديم ميان لفظ و بيشتر از يك معنا مىتوانست رابطه وجود داشته باشد ؛ امّا ، رفت و آمد لفظ ميان معانى مختلف در واقع ، به خاطر ترديد در استعمال لفظ در معناى حقيقى يا در معناى مجازى آن است .
اين تأكيد و پافشارى ما بر اين كه تشابه را بايد تفسير معنوى كنيم ، نه تفسير لفظى ، بر آن پايه نيست كه بخواهيم بگوييم كلمهء « تشابه » در حوزهء معناى لغوى خود صلاحيت آن را ندارد كه اين نوع تشابه لغوى را نيز دربرگيرد . بلكه ، اين انتخاب و تأكيد ما ، بر پايهء قرينهء خاصّى است كه در آيهء شريفه وجود دارد ، و راه را براى ورود اين نوع از تشابه در معناى آيه و پذيرش آيه از اين نوع تشابه مىبندد . آن قرينه عبارت است از نكتهاى كه ما آن را از تعبير آيهء شريفه
فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ
« 1 » استفاده كردهايم . مفهوم « اتّباع » كه از اين عبارت آيهء شريفه استفاده مىشود ، انطباق حاصل نمىكند ، مگر در صورتى كه لفظ داراى يك مفهوم لغوى باشد و پذيرفتن آن معناى لغوى و عمل كردن بر پايه آن ، « پيروى و اتّباع » به حساب بيايد . زيرا ، وقتى كه لفظ در هيچ يك از معانى مشترك يا مورد ترديد ، ظهورى نداشته باشد و ما يكى از آن مفاهيم را برگيريم ، كار ما به هيچ عنوان ، « اتّباع » آن كلام و سخن - سخن و كلام
هامش
( 1 ) آل عمران / 7