گردانيد . و در قرآن محكم و متشابه وجود دارد . « 1 »
صاحب لسان العرب گفته است :
« شبه و شبه و شبيه » يعنى : مثل ، و جمع آن « اشباه » است . « اشبه الشّىء الشّىء » يعنى : همانند او شد . و « اشبهت فلانا و شابهته و اشتبه علّى » ( نيز به همان معناست ) . و « تشابه الشّيئان و اشتبها » يعنى : هر يك همانند آن ديگرى شد . و « المشتبهات من الامور » يعنى : مشكلات . و « متشابهات » يعنى : همانندها . و « تشبيه » يعنى : تمثيل . و « شبهة » يعنى :
اشتباه . و « امور مشتبهة و مشبّهة » يعنى : مشكل و دشوارى كه سر نخ آن به دست نمىآيد ، زيرا كه همهء اجزا و افراد آنها به يكديگر همانندند . و « شبّه عليه » يعنى : كار را براى او در هم آميخت تا آن كه به چيز ديگر و كار ديگرى شبيه شد . « 2 »
با توجه به اين دو مأخذ لغوى در مىيابيم :
1 . « شابهه » و « اشبهه » به معناى « ماثله » است و همچنين « تشابه » و « اشتبه » ؛ امّا اين دو نيز بر وجود وصف مورد نظر در طرفين دلالت دارد و از نظر معنا از قبيل باب مفاعله است .
2 . « شبه » به معناى « مثل » مىآيد ، كه يك معناى وجودى عينى واقعى است و جنبهء موضوعى نيز دارد . امّا در عين حال ، گاه اين كلمه را بر لازمهء آن معناى وجودى واقعى كه « التباس » باشد ، اطلاق مىكنند ، و التباس يك معناى ذاتى موجود در عالم نفس است ؛ بلكه گاه ريشهء اين كلمه اطلاق مىكنند و نوعى همانندى را بخصوص در نظر مىگيرند كه به التباس منجر مىشود . چنان كه شايد سخن اخير صاحب قاموس به همين مطالب اشاره داشته باشد كه گفته است : « تشابها و اشتبها : اشبه كلّ منهما الآخر حتّى التبسا » . اين نوع كاربرد را در مورد هر مادّهاى كه بر معنايى قابل شدت و ضعف ، اطلاق شود ، چنان كه يكى از مصداقهاى معنا وجود چيز ديگرى را لازمهء خود دارد ؛ مىيابيم .
هامش
( 1 ) قاموس ، مادهء « شبه »
( 2 ) لسان العرب ، مادّهء « شبه »