تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
خداوند است كه تحفيظ قرآن را به او تكفّل مىنمايد . قوهء حافظه نيز در برابر ارادهء خداوند بىاثر گرديده و جادويش باطل شده است . آن وقت با همهء اينها ، چگونه پيامبر فرق عظيم موجود ميان ذات مأمور خويش را با ذات آمر خداوند درك نكند ، در حالى كه خود شاهد است در وجود خود نيز مالك هيچ چيز نيست ؟ ! شكل سوم : از لابه‌لاى تاريخ نزول قرآن ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنان به نظر مىآيد كه اين قانون را پذيرفته است كه تنزيل قرآنى با محو كامل ارادهء شخصى وى همراه است ، و در آن شرايط از طبيعت بشرى منسلخ مىگردد ، و براى او اختيارى باقى نمىماند ؛ گزينش نمىتواند داشته باشد : وحى نازل بشود ؟ قطع بشود ؟ گاه وحى پياپى و پشت سر هم نازل مىشود و تنور وحى داغ مىگردد ، تا جايى كه پيامبر احساس مىكند كه بيش از ظرفيّت دريافت اوست ؛ و گاه كند مىشود و سستى مىگيرد و حتّى قطع مىشود ، و پيامبر احساس مىكند كه تا چه اندازه به نزول وحى نيازمند است . وحى در همهء حالات مختلف بر قلب مبارك او نازل مىگرديد : گاه شب هنگام در جامهء خواب قرار مىگرفت ، و هنوز ديده بر هم ننهاده بود كه برمىخاست و تبسّم بر لب ، سربلند مىكرد ؛ سورهء كوثر ( خير كثير ) بر او وحى شده بود . در خانه در حال استراحت بود ؛ از شب يك سوم بيش باقى نمانده بود ؛ آيهء توبه دربارهء آن سه نفر بازمانده از جنگ بر او نازل مىشد ،
لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ، ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ . وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ ، وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا ، إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
« 1 » . وحى قرآنى ، بر قلب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، نازل مىشد ؛ در شب بس تاريك و در روز بس روشن ، در سرماى سوزنده و در گرماى گدازنده ، در آسايش حضر و در اثناى رنج سفر ، در آرامش بازار و در تب و تاب جنگ . آن گاه ، با همهء اين اوصاف ، گاه وحى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله منقطع مىگرديد ، در حالى كه بيش از هر زمان ديگر شوق و طلب آن را داشت و به شدّت انتظار وحى را مىكشيد . پس از آن كه
هامش
( 1 ) توبه / 117 - 118