جبرئيل آيات نخستين سورهء علق را بر آن حضرت نازل گردانيد :
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ . . .
« 1 » ، مدّت سه سال در نزول وحى تأخير افتاد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اندوهگين شد . آن گاه نزول وحى شتاب گرفت و پياپى وحى مىرسيد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز شادمان شد ، و انتظار اندوهگينانهاش جاى خود را به شادمانى زايد الوصف داده بود . يقين كرده بود كه اين وحى كه اين چنين بر او سركشى مىكند و تابع ارادهء او نيست و به او وفادار نمىماند ، مستقلّ از ذات اوست و خارج از انديشهء او ؛ و در ژرفاى نهاد آگاهش جاى مىگرفت كه منشأ اين وحى ، خداوند علّام الغيوب است .
كيست بتواند فراموش كند كه چگونه به دنبال « ماجراى افك » ، نزول وحى سخت كندى گرفت .
منافقان به همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تهمت زنا زدند ، با دامن زدن به اين شايعه رسوايى به بار آوردهاند ، تا جايى كه قلب مبارك پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را جريحهدار كردهاند . كيست در نيابد كه اين مدّت كه بر حادثهء افك گذشت و در طول آن حتّى يك بار هم وحى بر آن حضرت نازل نشد ، از ساليان دراز براى وى سنگينتر بود ، آن هم در شرايطى كه منافقان به ناروا ، همسر وى را آماج تهمتهاى ناشايست قرار داده بودند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه طعمهء نگرانى شده بود ، اينك چه شده است كه ساكت و صامت ، خيره و چشم انتظار مانده و ديده به راه دوخته است ، تا آن كه بالاخره آيات سورهء نور نازل شد و امّ المؤمنين را از آن نسبت ناروا تبرئه كرد .
اگر وحى نفسى است ، چرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شتاب نمىكند ؛ در كار آسمان دخالت نمىكند ؛ جامهء راهبان بر تن نمىپوشد ؛ سخنان پر طنين تدارك نمىبيند ، و همسرش را هر چه زودتر از تهمت ناروايى كه به او زدهاند نمىپيرايد ؟
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آتش اشتياق به تغيير قبله به سوى كعبه مىسوخت ؛ مدّت شانزده يا هفده ماه سر به سوى آسمان بلند مىكرد ، تا مگر وحى بر او نازل گردد و قبله را به سوى بيت الله الحرام تغيير دهد . امّا ، صاحب قرآن دربارهء اين تغيير ، به رغم اصرار و التماس رسول كريم ، آيهاى نازل نفرمود ، مگر پس از حدود يكسال و نيم :
هامش
( 1 ) علق / 1