است كه پيامبر در نخستين لحظهء دعوت خويش ، ارائهء مطالب و افكار و برنامههاى خود را در ارتباط با جهان و زندگى و جامعه با همهء زوايا و جوانبش آغاز كند . زيرا ، چنين فرض كردهايم كه تصوير رسالت وى ، پس از سالها تفكّر و مطالعهء كتابهاى پيشين و عملكردهاى پيامبران ، در نظر خود او كامل بوده است . امّا به عكس ، تاريخ تأكيد دارد بر اين كه شيوهء دعوت اسلام درست بر خلاف اين فرضيه بوده است : آغاز نهضت توأم با خوف و اضطراب بود ، آن گاه دعوت به توحيد ، آغاز شد و از آن پس ، مراحل ديگر ، در سطح مفاهيم دعوت يا موضعگيريهاى سياسى و اجتماعى ، و به هر حال ، دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همواره تدريجى بوده است ؛ گذشته از مقاطع ركود و انقطاع وحى كه گاه و بيگاه بر آن تدريج دايمى افزوده مىشد .
ب ) محتواى درونى پديدهء آسمانى قرآن نظريهء وحى نفسى را نقض مىكند :
محتواى درونى قرآن ، اين پديدهء آسمانى ، با خصوصيات و اوصافى كه داراست ، و وسعت نظرى كه دارد ، و افقهاى متعدّدى كه مىگشايد ، و ميدانهاى گوناگونى كه وارد مىشود ، نقش مهمّى در ردّ و انكار نظريهء وحى نفسى دارد . زيرا ، اين اوصاف ، و اين وسعت و شمول با منابعى كه فرضيههاى اساسى صاحبان اين نظريّه پيشنهاد مىكنند ، همراهى ندارد . با دقّت در مطالب ذيل ، به وضوح بيشترى خواهيم رسيد :
1 . موضع كلّى قرآن كريم در برابر دو ديانت يهودى و مسيحى ، « مصدّق » بودن براى آن و « مهيمن » بودن بر آن است . قرآن كريم اصل و منشأ الهى و آسمانى اين دو ديانت و ارتباط آنها را با مبدأ اعلا تصديق كرد . در عين حال ، مهيمن و مراقب آنها نيز بود و انحرافات و گمراهيهاى مندرج در آن كتابها را محكوم مىكرد .
قرآن اين مراقبت را با دقّت و شمول شگفتانگيزى دنبال كرد ، تا آنجا كه هيچ مفهوم يا حكم يا حادثهاى را از قلم نينداخت ، و مقياس صحيح براى آن وضع كرد . نمىتوانيم تصوّر كنيم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله از يك سو ، مطالب را از آنان بگيرد و معتقد باشد كه آنان نيز به نوبهء خود از وحى الهى گرفتهاند ، و از سوى ديگر ، با چنين يقين و ثبات و قاطعيّتى آنان را به جهل و تحريف و تبديل متهم كند ؛ آن گاه ، موضع صحيح را در مسايل مهمّى كه مورد اختلاف آنان يا مخالف واقعيت صحيح ديانت ايشان است اعلام كند ؛ وانگهى ، نظريّهء خود را به صورت