از تصديق و پذيرش اين نظريه ابا دارند .
2 . محتواى درونى قرآن كريم ، با آن همه مضامين تشريعى ، اخلاقى ، عقيدتى و تاريخى ، با اين نظريه در تفسير وحى قرآنى همراهى ندارد .
3 . موضع پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در ارتباط با پديدهء آسمانى قرآن ، به روشنى گواه مردود بودن اين تفسير و اين نظريه است .
الف ) دلايل تاريخى نظريهء وحى نفسى را نقض مىكنند :
سيّد محمّد رشيد رضا در مقام ردّ و ايراد مقدمات تاريخى و غيره كه در منگهام براى ارائهء نظريهء وحى نفسى تدارك ديده است ، ده فقره توضيح و يادآورى دارد ، كه ما به تلخيص بعضى از آنها اكتفا مىكنيم :
1 . بيشتر مقدّماتى كه صاحبان اين نظريه بنيان نظريّهء خود را بر آنها نهادهاند ، پايه و مايهء تاريخى درستى ندارد ، و همه از يك نقطهء از پيش تحميل شده بر بحث نشأت مىگيرند ، و آن نقطه عبارت از اين است كه وحى قرآنى يك وحى الهى منفصل از ذات محمّديّه نيست ؛ و همين مطلب مطلق فرض شده ، صاحبان اين نظريه را وا مىدارد تا حوادث و اخبار را برسازند ، يا تخيّل كنند ، تا در نتيجه بتوانند تصوير دروغين مورد نظر خود را كامل كنند ، و حلقههاى مختلف آن را به يكديگر متصل سازند .
از جمله اين نمونهها ، مىتوان به تفاصيل مربوط به داستان ملاقات بحيراى راهب با محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه همراه عمويش ابو طالب به سفر شام رفته بود ، اشاره كرد كه اين تفاصيل به هيچ وجه مأخذ ندارند ؛ و به موجب همين تفاصيل بىسند ، استنتاجها مىكنند ، و گفتگوهاى دينى و فلسفى پيچيده را ميان آن دو رد و بدل مىكنند .
همچنين مطالبى كه در مقام تبيين چرايى اطّلاع پيامبر از اخبار عاد و ثمود آوردهاند ، و گفتهاند كه شكوفايى اين اطّلاعات در ذهن آن حضرت ، در نتيجهء عبور وى از سرزمين احقاف بوده است ؛ به رغم آن كه اين سرزمين بر سر راه متعارف كاروانهاى تجارى قرار ندارد ، و تاريخ به طور كلّى در باب عبور پيامبر بر سرزمين احقاف ، سخنى ندارد ؛ و نيز حوادث و قضاياى ديگر .