برابر نيروى مشركان ناتوان بود . دست كم سيزده سال بر نزول قرآن گذشت و مسلمانان آواره و ناتوان و از نظر سياسى ضعيف بودند ، و به رغم اينها ، احدى از بلغاى عرب نتوانست به معارضه با قرآن بپردازد .
ثانيا ، سيطرهء حكومت اسلامى در اواخر عصر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و در عصر خلفاى چهارگانه كه پس از آن رسول گرامى به حكومت رسيدند ، هيچ گاه كافران را از اظهار كفرشان ممانعت نمىكرد . اسلام جماعتهايى از كافران را بر دين خودشان وانهاده بود ، چنان كه براى اهل كتاب موقعيتى را فراهم كرده بود كه در سايهء دولت اسلامى در آرامش و رفاه به سر مىبردند ، و با آنان از نظر حقوق و تكاليف مانند مسلمانان رفتار مىشد . بنابراين ، اگر كسى از ميان آنان مىتوانست مانند قرآن را بياورد ، در مقام معارضه با قرآن بر مىآمد و از ديانت خود در برابر اسلام حمايت مىكرد . بخصوص كه اسلام و قرآن در گفتگوهاى دامنهدارى با اهل كتاب ، يهود و نصارا ، وارد شدند ، و يهود و نصارا ، چه در مدينه و چه بيرون از مدينه در سرزمين شام و جاهاى ديگر استقلال كامل داشتند .
ثالثا ، فرض كنيم كه بر اثر اقتدار حكومت اسلامى ترسيدند كه دست به معارضه بزنند ؛ ترس از حكومت اسلامى ممكن است مانع از اظهار علنى معارضه در برابر قرآن كريم شود ، امّا ، معارضهء پنهانى كه مىتوانسته است در داخل حدّ و مرزهايى كه براى معارضان و پيروان اين ديانتها تعيين شده بود ، صورت پذيرد ، بدون آن كه نتايج منفى داشته باشد . اگر آوردن مانند قرآن كريم ممكن بود ، اينان مىتوانستند با قرآن معارضه كنند و در انتظار فرصتى براى اظهار و علنى كردن آن بنشينند . بويژه ، اگر به ياد آوريم كه اهل كتاب همچنان مجموعهاى از متون دينى خود را نزد خود نگاه داشته بودند و دست به دست مىكردند ، با آن كه اين متون در محتوا و مضمون با قرآن كريم در تعارض بودند .
رابعا ، لازم به يادآورى است كه كلام هر چند به رتبهاى عالى در بلاغت و متانت و قوت اسلوب برسد ، هر گاه زياد شنيده شود ، به يك كلام عادى تبديل مىشود . چنان كه مىبينيم يك قصيدهء بليغ پس از آن كه چندين مرتبه تكرار و القا شد ، كاملا عادى مىشود ، به گونهاى كه يك قصيدهء ديگر كه در بلاغت به پاى آن نمىرسد ، بليغتر از آن به نظر مىآيد ، به دليل آن كه قصيدهء دومى هنوز به آن اندازهء تكرار نشده است . معناى اين سخن آن است كه انس و
علوم القرآن ( علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: السيد محمد باقر الحكيم
ص١٤٥