فى المثل : از يك طرف مسجد متنجّس شده است ، از طرف ديگر وقت نماز رسيده است .
حال : مكلف در اينجا با دو امر شارع روبرو است :
1 - از يك طرف فرموده : ازل النجاسة عن المسجد ،
2 - از طرف ديگر فرموده : صلّ .
حال : از آنجا كه ازالهء نجاست از مسجد فورى است ، از طرفى هم وقت داخل شده و مأمور به نماز واجب متحير است كه چه كند ، و چگونه مىشود همزمان ، هم تطهير مسجد كند ، هم نماز ظهرش را بخواند .
كاشف الغطاء در حل اين مسئله مىفرمايد :
از آنجا كه يكى از اين دو تكليف ، مثل ازاله نجاست ، مضيق است ، و ديگرى يعنى نماز موسّع است ، بايد اوّل مضيق را انجام دهد ، و حق ندارد كه موسّع را بجا آورد .
چرا ؟
زيرا : امر به شىء مقتضى نهى عن الضّد است ، يعنى وقتى گفته مىشود ازل النجاسة ، هر چيزى بر ضد ازالهء فورى نجاست باشد ، منهى عنه است ، مثل نماز خواندن ، خوردن و . . . .
و لذا اگر به ازاله نپردازد و نماز بخواند يا ناهار بخورد و . . . مرتكب حرام شده است .
جناب كاشف الغطاء اگر مكلّف به اين حرفها توجه نكرد و گفت بگذار اكنون نماز را بخوانم بعد از آن مسجد را تطهير مىكنم چه ، حكم چنين نمازى چيست ؟
نماز او باطل است ، چرا كه نهى در عبادت ، موجب فساد است .
به عبارت ديگر : امر به شىء مستلزم نهى است ، نهى مستلزم فساد است ، و لذا اين نماز باطل است يعنى : هرچه در اين وسعت وقت نماز بخواند باطل است .
جناب كاشف الغطاء اگر وقت تنگ شود به مقدارى كه تنها بتواند نمازش را بخواند ، و لذا اوّل نماز بخواند تا پس از نماز به تطهير مسجد بپردازد چه ؟
اين مشكل به واسطه اينكه امر ترتبى و يا مشروط است قابل حلّ است .
به عبارت ديگر :
1 - مولى فرموده : ازل النّجاسة عن المسجد ، اين امرى است مطلق و غير شروط .
2 - همزمان فرموده : صلّ اذا عصيت الازالة .
يعنى : امر اوّلى مطلق است . لكن امر دوّمى مشروط به عصيان امر اوّلى است و لذا اگر مكلّف مذكور ازاله را انجام ندهد و مرتكب معصيت شود و نمازش را بخواند نمازش صحيح است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٦٣