اگر به جاى جهر مثلا اخفاتا نماز بخواند ، نمازش تام و كامل است و هكذا امثالهم .
حاصل و نتيجه رأى شيخ در اينجا چيست ؟
اين است كه : اين طريقه ، حلّكننده معماى امر به ضدّين نيست ، و آن مواردى هم كه غير واجب قائممقام واجب شده است ، ما قبول نداريم كه بدل واجب نباشد بلكه ظاهر قضيه در آن موارد اين است كه : امر واقعى ساقط شده ، و امر به بدل ثابت مىگردد .
حاصل مطلب در « و الثالث . . . » چيست ؟
بيان سومين راه حل در دفع اشكال حاصله و يا حلّ معمّاى ايجادشده ، يعنى راه ترتّب است كه مخترع آن مرحوم كاشف الغطاء است و آن عبارتست از اينكه :
اگر هم فى الواقع قصر واجب باشد ، هم به خاطر جهل به حكم واقعى فرد جاهل ، فعلا تمام واجب باشد ، منافاتى ندارد . به عبارت ديگر :
هم واجب واقعى يعنى قصر امر فعلى دارد ، هم اتمام امر دارد ، منتهى ، مسئله به نحو ترتّب و طوليت است ، يعنى :
اگر امر به قصر فعلى و مطلق باشد ، بدين نحو كه مولى فرموده : يجب على المسافر القصر و لكن امر به اتمام مشروط و مقيد است ، بدين صورت كه فرموده : و ان عصيت فيجب عليك ، الاتمام ، هيچگاه امر به قصر با امر به تمام يك جا مجتمع نمىشوند ، تا استحالهاى پيش آيد .
در تبيين مطالب فوق يعنى ترتب مثال بزنيد ؟
فى المثل :
شارع ، به فرد مسافر امر مىكند كه مقصّر ، و همزمان مىفرمايد : اذا عصيت فاتمم .
يعنى اگر عصيان كرده ، قصر نخواندى ، تمام بخوان .
پس : در اينجا هم امر به قصر شده است ، و هم امر به اتمام ، لكن امر اوّل مطلق است و امر دوم مشروط و مقيد به معصيت امر اوّل ، و لذا :
اگر مكلّف در اينجا نمازش را تمام بخواند ، نمازش درست است و اعاده و قضاء لازم ندارد .
چرا كه ، على تقدير عصيان امر اوّلى ، امر به دوّمى يعنى اتمام داشته است .
غرض شيخ از « و سلك هذا الطريق فى مسألة الضدّ . . . » چيست ؟
اين است كه : مرحوم كاشف الغطاء علاوه بهكارگيرى طريق ترتّب در مسئله قصر و اتمام و جهر و اخفات در ما نحن و فيه ، در حلّ مسئله ضد ، در رابطهء با دو واجب مضيقى كه يكى اهم و ديگرى مهم است ، نيز استفاده كرده است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٦٢