وجود ندارد . منتهى اينها راهاند و نه مقصد ، ضمن اينكه مصلحت واقعيه دائر مدار اين طرق نيست ، بلكه دائر مدار واقع است ، منتهى راه نيل به واقع را هم ، عقل و شرع در اختيار ما گذاشته است كه در عصر غيبت بهترين راه ممكن اجتهاد مجتهد و تقليد مقلّد است و لكن اينها صرف طريق هستند ، كه برطبق مؤداى آنها هيچگونه مصلحتى وراء مصلحت واقع احداث نمىشود ، و لذا :
حضرات در مبحث اجزاء ، فتوى به عدم اجزاء داده مىگويند :
اگر كسى عبادتى را برطبق طريقى شرعى اجتهادى و يا تقليدى انجام دهد و بعدا كشف خلاف شود ، علما و ظنّا عملش مجزى نيست و امر واقعى را از عهدهء او برنمىدارد ، بلكه بايد اعاده كند .
حاصل مطلب در « و من هنا يظهر : انّه . . . » چيست ؟
مىفرمايد : شاهدى ديگر بر طريقيّت محضهء اينها اين است كه :
عقاب ندارد ، بلكه عقاب واحد دارد و آن به خاطر مخالفت با واقع است . چرا ؟
زيرا امارات طريق محض بوده و موافقت و يا مخالفت آنها ، جداى از واقع نه داراى ثواب است و نه داراى عقاب .
حاصل مطلب در « نعم ، لو قلنا بانّ مؤدّيات الطّرق الشّرعية احكام واقعية و ثانوية . . . » چيست ؟
اين است كه : بله ؛ اگر كسى مثل مصوّبه معتقد باشد كه احكام واقعيه اوليه ، يا نداريم ، و يا اگر هم داشته باشيم ، در مرحلهء شأنيّت باقى مىمانند ، و آنچه در حق ما به فعليت مىرسد ، همين مؤديات امارات است ، و لذا :
اگر فتواى مجتهد مخالف واقع درآيد ، انقلاب حاصل مىشود چرا كه حكم واقعى تابع آراء مجتهدين است ، و چنين كسى مىتواند بگويد :
عقاب دائر مدار طرق شرعيه است ، كه در اين فرض ، قول دوّم از اقوال چهارگانهاى كه گذشت ، اقوى مىباشد و نه قول اوّل
نظر شيخ در اين رابطه چيست ؟
چنان كه گذشت اين مبنا را قبول ندارد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٤٥