و ميرزا محمد تقى على آبادى صاحب ديوان معزول و ميرزا محمد تقى نوائى خلف ميرزا رضا قلى نوائى وزير سابق ، منشى الممالك شد .
حضرت نواب مستطاب شاهزادهء اعظم نايب السلطنه ، خاقان صاحبقران را وداع و روانهء خراسان شد و در نوزدهم ربيع الاول حركت فرمود .
خاقان صاحبقران را تب نوبه عارض و به استعمال گنهگنه رفع شد .
نواب حسنعلى ميرزاى شجاع السلطنه به كرمان بازگشت .
نواب نايب السلطنة العلية العاليه بهسبب نرسيدن قشون و سپاه ده روز در چمن كالپوش متوقف شدند تا سپاه رسيد . و در بسطام نواب مستطاب اميرزادهء و الا مقام محمد ميرزا كه مأمور به هرات بودند مجددا به حكم پدر بزرگوار و شاهزادهء كامكار مأمور به آن خدمت شدند . نواب خسرو ميرزا با افواج و توپخانه در ركاب آن حضرت مأمور گرديد .
نجفعلى خان شادلو و امير علينقى خان عرب و امير اسد اللّه خان در عرض راه هرات ملحق به اردوى حضرت اميرزادهء بزرگوار گرديدند . و ميرزا موسى رشتى ملقب به « نايب » در خدمتگزارى آن جناب با پانزده هزار لشكر عزيمت هرات نمودند .
حضرت وليعهد كامكار بعد از حركت فرزند بزرگوار از ارض اقدس در اوايل جمادى الاول از خبوشان به ارض اقدس نزول فرموده سواره و پيادهء ركابى را به همراهى ميرزا ابو القاسم قائم مقام از دنبال نواب اميرزادهء با احتشام روانهء هرات فرمودند . كوسويه و غوريان كه در دست گماشتگان يار محمد خان افغان وزير كامران بود چون خود او در ارض اقدس دستگير بود گماشتگان او خوددارى خواستند . به حكم نواب مستطاب اميرزادهء اعظم محمد ميرزا فى الفور به يورش و قهر و غلبه قلعهء كوسويه مسخر و اهالى آن دستگير شدند و مستحفظ در آن معين شد ، و به غوريان پرداخته عبور فرمودند . كامران ميرزا والى هرات پنج هزار كس به استقبال سپاه منصور فرستاده منتظر فتح بود . در پل نقره سه فرسنگى هرات سپاه منصور به لشكر هراتى رسيده در حملهء نخست ، افاغنه مقهور و به هرات فرار گزيدند و اردوى و الا در نيم فرسخى هرات توقف گزين گشتند ، قائم مقام در حين عبور ، دو هزار كس به محاصرهء غوريان گذاشته و خود ملحق شد . كامران ميرزا ديگر بار لشكرى جرار به مبارزت فرستاده بعد از مقابله و مقاتله مغلوب و منكوب شده گريختند . مژدهء اين فتوح از طوس به دار الخلافه رسيد و خاقان صاحبقران خرسند و خشنود گرديد .
در خلال اين احوال ، زمانهء غدار دگرگونه رنگى بر روى كار آورد . نواب مستطاب
فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 436
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٤٣٦