محبوس دررسيد . دو هزار و سيصد نيزه سر و هزار و پانصد نفر زنده از روسيه و پنج عراده توپ از نظر مبارك درگذشت كه يكصد و پنجاه كس از آن اسراء از ينارالان و مايوران و افيسران « 1 » بودند . يك فوج از اسراء و دو عراده توپ به انعام نواب سيف الدوله به اصفهان روان شد و بقيه به دار الخلافه مأمور و مأسور آمدند . و در دوازدهم ربيع الاول به طهران تشريف آوردند و عيش و عشرت كردند .
نواب نايب السلطنة العلية العاليه از ارس گذشته به محال چرس آمد . آصف الدوله دستجات مازندرانى را روانهء تبريز نمود و بهاتفاق قائم مقام از ارس گذشته به نظم النجق پرداخت . نواب نايب السلطنه به خوى گرائيد و قائم مقام را به حضور طلبيد . بسقاويج به اطمينان تمام سردار آباد را محصور نمود و حسن خان نيمه شبى از شكاف ديوار قلعه بدر آمده به ايروان رفت . ارامنه قلعه را بگشادند و بسقاويج را وارد نمودند . پس از اخذ آذوقه بسقاويج به ايروان رفت و دوازده شبانهروز جنگ درپيوسته بود . بالاخره ايروان مفتوح شد و حسن خان گرفتار گرديد . او و ميرزا محمد خان مقصودلو و حمزه خان انزانى را به تفليس فرستادند . نايب السلطنه در خوى از اين كار آگاهى يافت . ركن الدوله و آصف الدوله به تبريز آمدند . رحمت الله خان فراهانى به حفظ درهء دزكركر كه معبر روسيه به جانب تبريز بود شتافت و نواب نايب السلطنه به صوب محال مرند آمد . پس از ورود بدان حدود معلوم شد كه مستحفظين درهء دزكركر را غفلتى روى داده و ارستوف گرجى ينارال نخجوان با صالدات و توپخانه از آن معبر گذشته و روى به تبريز نهاده « 2 » . نواب نايب السلطنه ، فتحعلى خان رشتى را نزد بسقاويج فرستاد و از بيم و اميد شرحى پيغام
هامش
( 1 ) - يعنى ژنرالها ، سرگردها( Majeur )و افسران( Officier )( 2 ) - رضا قلى خان هدايت در روضة الصفا در زرورق عبارتپردازى ، حقايق تلخى را افشا كرده و علل پيشرفت سريع روسها را تا تبريز بيان كرده . ماحصل سخن او اين است كه خمير مايهء اختلاف حسين خان سردار بود كه بر خلاف نظر عباس ميرزا متعهد جنگ با روسها شد و « اعاظم آذربايجان هم مذبذبين بين ذلك بودند گروهى از نايب السلطنه خايف و مأيوس و جمعى به سردار روسيه مايل و مأنوس » . از بخت بد در آن روزها آصف الدوله حاكم تبريز شده بود و « ملازمان مازندرانى » مأمور حراست تبريز شده بودند و مردم آذربايجان اين امر را برنمىتافتند و اهالى مرند بهعلت آنكه عباس ميرزا دستور اعدام نظر على خان مرندى را به جرم فرار و تفويض گنجه به روسها صادر كرده بود اريستوف را به تسخير تبريز ترغيب مىكردند و همينها اريستوف را از پشت كوه مشو كه « سراسر قاطع فىمابين محال خوى و كنى و مرند است و خالى از عساكر ايران » بىخبر به تبريز آوردند .