تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرس التواريخ ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
عبد اللّه خان دماوندى به حكم خلوص و ارادت ، به ايماى چشم و اشارت ، آن حضرت را از خرابى حال وكيل باخبر و از دخول در شهر منع نمودند . نواب كامياب كنايت فهم اشارت دان با تدبير فورا بازى را كه در دست داشت به عمد از دست رها كرده به بهانهء گرفتن باز به جانب بيرون شهر روانه شد و شب دررسيد . چون محلهء شاه مير على بن حمزه در خارج شهر بود و رضا خان قاجار و ديگر اقارب خاقان بختيار در آنجا مسكن داشتند در آنجا ورود و در آن خانه فرود آمده به انتظار آمدن نواب عليقلى خان برادر خود و محمد امين آقا و موسى خان و عيسى خان و سليمان خان و ساير منسوبان ماند و چون نرسيدند آن حضرت توكل بر چهارده تن كرده و با چهارده تن از خويشان خويش در شب چهارشنبه چهاردهم ماه روى به راه آورده در سرچشمهء ركناباد اندك توقف و به صرف آب و نان پرداخته اين بيت بر زبان راند ، بيت :
يكى شربت آب از پى بدسگال * به از عمر هفتاد و هشتاد سال
و پس از دوگانهء رب يگانه بر باد پاى جهان‌پيما كه نواب جهانسوز شاه گفتى از آن پيش چنين روز را به حضرت اعلى فرستاده بود سوار و به سرعت تمام ايلغار فرمود . در دو شبانه روز به اصفهان رسيدند و در اماكن خوانين قليجى مكين و آن فرقه با بركشاطى و بغايرى تعهد كردند كه از دنبال آن خديو بىهمال به جانب استراباد و دار المرز ره نوردند . جهانگير خان و رشيد بيك پسران فتحعلى خان افشار اظهار موافقت نمودند ولى در مرافقت ركاب مخالفت ورزيدند . رضا قلى خان برادر آن حضرت كه در اصفهان بود در خدمت عزيمت همراهى نمود . روز سه‌شنبه بيستم صفر كه شب نوروز فيروز سلطانى بود به مرقد حضرت عبد العظيم ( ع ) وارد و به زيارت آن مشهد مستسعد گرديد و در عرض راه آنچه از خراج و ماليات ديوانى به شيراز به‌جهت وكيل مىبردند به تصرف چاكران دربار درآمد . حاجى صمداى على آبادى نيز هرچه فراهم كرده بود در كمال شعف تحويل كارگزاران دربار اعلى نمود و مژدهء ورود آن حضرت را به مازندران برده مردم خشنود شدند . روز چهارشنبه بيست و يكم شهر صفر اين سال سعادت مآل عيد سعيد را در صحبت برادران و ارادت گستران گذرانيدند . خان ابدال خان و نقد على خان و ساير خوانين مدانلو و جهان بيگلو سر اطاعت بر زمين ضراعت نهادند . تقى خان زند سردار طهران و مازندران از واقعهء وكيل آگاه شده جمعيت او به تفرقه تبديل و روانهء شيراز شد .