سال هزار و صد و نود و يكم
چون سلطان مصطفى خان خواندگار روم وفات يافته بود و سلطان عبد الحميد خان برجاى او جلوس كرده بود محمد ذهبى افندى را به رسالت به نزد وكيل فرستاد و ضمنا اظهار رفع سپاه از بصره نموده در نزد كريم خان فايده نبخشود . و رئيس خوارج عمان كه آن فرقه او را امام دانند و واجب الاطاعة خوانند با دوازده هزار عرب از خوارج و غيره به حمايت و رعايت اهالى بصره آمدند و قريب سه ماه با سپاه صادق خان مخاصمه و مقاتله گزيدند و آخر هزيمت يافته مراجعت نمودند . بعد از مدت يك سال و كسرى بصره به تصرف درآمد و متسلم در ركاب صادق خان روانهء شيراز و نزد كريم خان شد و صادق خان همشيرهزادهء خود را كه عليمحمد خان نام داشت به حكومت بصره گذاشته خود به شيراز آمد .
و در اين سال ميرزا نصير طبيب اصفهانى « 1 » و صهبا شاعر قمى « 2 » درگذشتند .
سال هزار و صد و نود و دويم
اعراب دور و نزديك بصره بعد از رفتن صادق خان چندى مماشات با عليمحمد خان زند نمودند . آخر الامر با يكديگر موافقت و معاهده كرده طغيان نمودند .
اعراب منتفج به مقاتله و مقابله پرداختند و آب بر صحراى معسكر درانداختند . لشكر عليمحمد خان به گل و لاى فرو رفتند و اعراب جمعى را به قتل رسانيدند . عليمحمد خان
هامش
( 1 ) - طبيب حاذق و دانشمند روزگار خويش ميرزا محمد نصير از سادات اصفهان بوده و در همهء علوم عقلى و نقلى سيما در همهء اصناف حكمت از الهى و طبيعى و رياضى مسلم اين زمان بود . آذر با احترام از او ياد كرده و پس از اخلاص خود نوشته « ايشان را هم شفقت تمام به اين گمنام بود » . شعر هم به عربى هم به فارسى خوب مىگفته و « مثنوى پير و جوان » او شهرت تمام دارد ( آتشكدهء آذر ، ص 421 ، 422 ) .
( 2 ) - آقا تقى پسر ملا يد اللّه اصلا دماوندى بود . اجدادش به قم مهاجرت كرده بودند و آقا تقى در قم متولد شده تا سى سال در آن شهر بود و بعد به اصفهان رفته اكثر اوقات با آذر همصحبت بود و ماده تاريخى سخت استادانه براى عروسى آذر گفته . آذر مىنويسد : « اهتمام بسيار در تصحيح الفاظ مىكند و جمعى به اين علت از او درتابند » . آخر الامر در شيراز به سراى باقى ارتحال نمود و هم در آنجا مدفون است .
صباحى شاعر ماده تاريخ وفات او را چنين گفته :كلك صباحيش زد نقش از براى تاريخ * دائم بود ز كوثر لبريز جام صهبا( آتشكدهء آذر ، ص 402 ، 403 ) .