كنون شد وقت آن كز فرّ اعزاز * ز لطف شه توان گشتن سرافراز 90
كنون وقت آن شد كه از رأى و عقل * ز تاريخ شاهى دهد داد نقل 71
كنون وقت آن شد كه كلك دبير * رساند اساسى به چرخ اثير 77
كنون وقت آن شد كه كلك هنر * نهد رو به ترتيب سلك گهر 201
كنيم اعداى دين را در زمان پست * زمام عالمى آريم در دست 108
كواكب عدد خيل گردوننهيب * كه از عزم آن خصم شد ناشكيب 267
كوته كنم حديث كه در كار مال و ملك * غوغا بود دو پادشه اندر ولايتى 93 ، 324
كورا ز تصرّفات اين تودهء خاك * بر دامن همّت ننشيند گردى 363
كوس شه خالى و بانگ غلغلش دردسرست * هركه قانع شد به خشك و تر شه بحر و برست 299
كوكب آن گروه فارغبال * آمد از اوج در حضيض و بال 152
كه آرد عدم را به شكل وجود * دهد جنس نابود را رنگ بود 336
كه آمد در آن باره بهر عروج * قوايم ستون و مراكب بروج 168
كه از ابر احسان به لطف ازل * شود از تو سرسبز دين و دول 88
كه از بعد حمد خدا در كلام * صلوتست لشكرگشا و السلام 74
كه از بيم شه گر گريزد نهنگ * درآرندش از روى مردى به چنگ 117
كه از حبيب صولت برآورده دست * به يك حمل دستش دهد صد شكست 337
كه از شست ما گر گريزد چو تير * به دست قضا باز گردد اسير 125
كه از عهدهء شُكرت آيد به در * كه توفيق باشد عطاى دگر 155
كه از عين اقبال و فرط كمال * جواهرشناسى و دريانوال 201
كه از كوكبى نجم ثاقب كند * جهان را به حفظش مراقب كند 388
كه از ماه رخسار هر مهرچهر * گرفتى شعاع دگر چهر مهر 271
كه اعيان اين جمع كشورگشاى * به تعداد لشكر گمارند راى 89
كه افتد اگر مهر در سايهاش * شود نور آن سايه سرمايهاش 46
كه انوار وحدت شود رهبرم * به كثرت دگر درنيايد سرم 72
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 571
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٧١