كه تا صحن گردون بود سبزهزار * برآيد گل و بشكفد نوبهار 259
كه تا ظلمت و نور باشد به دهر * وزيشان جهان را شب و روز بهر 308
كه تا ماه و گردون كند دور و سير * ازو باد عالى بناهاى خير 184
كه تا مه فزون گردد و كاسته * بود خوان گردون برآراسته 328
كه تا هست شاهى و ظل اللّهى * نكردست فتح اينچنين همرهى 344
كه تا هست ممكن بقا آل را * ز خدّام شهدار اقبال را 210
كه تحسين و احسانت اى دادور * لباسست و تاجست و زيبست وفر 181
كه جا كرد در بيشهء نرّه شير * كه شيرش نيامد به كشتن دلير 101
كه جمعى ز عصيان به آهنگ كين * ببندند حصنى بدانسان حصين 115
كه چابكسواران ميدان كين * تكاور درآرند در زير زين 119
كه چون آن فروزان بلندآفتاب * نهان كرد رو در نقاب سحاب 33
كه چون منتهى گشت فصل شتا * زبان گل و لاله شد خودستا 185
كه چيزى كه در تحت امكان بود * وگر بحر باشد و گر كان بود 363
كه حرب على با چنين بدسزا * ز هر چيز به تا به روز جزا 75
كه حيفست دُرّى چنين شاهوار * كه از بحر گوشت فتد بر كنار 201
كه خواندست در داستان كُهن * كه گفته است از راويان اين سخن 344
كه دادند حقّ شد چو ياور ترا * به دولت عنان تكاور ترا 123
كه دارد به جز پاكى اين دسترس * كه گيرد به خود يك سر مو ز كس 122
كه در سير اين بحر شام و صبوح * مرا اهل بيتاند كشتى نوح 118
كه در صورت او پادشاهى كند * به راه هدى دينپناهى كند 364
كه در كشور شاه اقليمگير * ز خرد و بزرگ و امير و وزير 322
كه دستش ز معجز به ايماى تيغ * بريدى نمدهاى نمناك ميغ 75
كه دستور اين لشكر اندر بلاد * بر آيين عدلست و قانون داد 122
كه دلها ز اقبال شه شاد باد * ز عدلش همه عالم آباد باد 295
كه ديده درين معبر پرشتاب * بنايى كه باشد مدارش بر آب 157
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 573
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٧٣