شد ز يخ آيينهفام عرصهء روى زمين * ناميه شد نااميد ور برسد نوبهار 84
شد سمن از هواى روحافزاى * چون عذار نگار غاليهساى 394
شده خرگه ز محبوب خوشآواز * سپهرى زهره در وى نغمهپرداز 177
شده زهره چون لعبتان طراز * به آهنگ قول و غزل نعمهساز 184
شدى كوتهش زان كشاكش نفس * نگشتى اگر شست فريادرس 105
شرار مجمر و عودش به هر سوى * بسان شاخ گل خوشرنگ و خوشبوى 177
شكسته در آن قلزم تيزموج * ز باد فنا كشتى فوجفوج 269
شمار سنينش چنان پايدار * كه چترش كند سايهء روزشمار 140
شمسهء هر يكى چو بدر منير * كش به دور قمر فتاده مسير 355
شنا كرده هر شام در وى سپهر * مهش ماهى و مرغ آبيش مهر 147
شنيدم كه مرغيست ققنس به نام * كه چون زندگى يابدش اختتام 239
شنيدى كه فردوسى خوش رقم * چه سان زد نوا از صفير قلم 98
شود رايتش هادى راه دين * مصون ماند از چشم بدخواه دين 145
شود رهنمون تيغ دينپرورش * كند زينت شرع و دين جوهرش 76
شود عاقبت از چنان اختلاف * سيهروى در عقدهء انخساف 274
شود فارغ از غم تهى از خلل * دل تنگ فسحت سراى امل 337
شود هركه را شيوه سوء ادب * بدل گرددش روز روشن به شب 98
شه از لطف خاصت سرافراز باد * برازندهء تخت اعزاز باد 240
شها شهريارا تو آن سرورى * كه از يمن اقبال نيكاخترى 113
شه با داد دين از يارى بخت * به دولت كامران بنشست بر تخت 96
شه خورشيد ز اسفندارمذ ماه * به فروردين زده فيروزه خرگاه 252
شهرى كه در آن فرض شدى نافلها * وز هر طرفى جمع شدى قافلها 236
شهرى كه در آن فرض شدى نافلهها * وز هر طرفى جمع شدى قافلهها 321
شه معدلتگستر دينپناه * چو فارغ شد از نالهء دادخواه 184
شهنشاه بر باره چون شد سوار * برآمد خور از قلعهء كوهسار 150
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 563
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٦٣