سخن زيب طغراى شاهنشى است * سخن را به حكم ازل همرهى است 71
سخن شعلهافروز شمع دل است * سخن نكتهآموز هر عاقل است 71
سخن فيضبخش دل و جان بود * سخن جان مرد سخندان بود 70
سخن كوته از دعوت بىشمار * شد آن رشك دار القرار 246
سخن كوته چو فتح اينچنين يافت * به عالم دولت دنيا و دين يافت 305
سخن گوهر دانشوريست * سخن جوهر و عقل كلّ جوهريست 70
سر از بيم شمشير آتش خواص * در آن غم كه كى گردد از وى خلاص 343
سراسر ظرفها از نقرهء خام * ز جنس سخته در وى كرده اطعام 380
سراسيمه از هيبت انقطاع * سر و دست كردند باهم وداع 343
سرافراخته نيزه چون راستان * به دو راستان گشته همداستان 56
سرافراز دين شاه اعلىجناب * ظفر در عنان نصرت اندر ركاب 156
سرافراز نخلى ز باغ جهاد * چو ناگه سرافراخت از پا فتاد 42
سران سپه در زمان بىدرنگ * تكاور به زين دركشيدند تنگ 129
سر پيش زخم سنان بىمدار * بدانسان كه برگ گل و نوك خار 275
سر داستان شاه دلدل سوار * كه بودش ز خلق نبى طور و دار 71
سر سروران كاسهء بزم او * سران جهان عرصهء رزم او 345
سرش را به پاى سمند شه افكند * كزين به نمىباشدش سرفرازى 346
سر عجز بر خط تسليم نه * كه از هرچه گويند تسليم به 388
سروش از عالم غيب اين ندا داد * كه آمد رايت شاهى به بغداد 296
سر هيمه بر آسمان سود ازو * برآورد سوز اجل دود ازو 240
سرير شهنشاهى و خسروى * ز اركان اقبال شه كن قوى 254
سزد گر فلك جامه نيلى كند * دگرگون رخ از ضرب سيلى كند 43
سطح آبش بىغبار آئينهيى * چون خرد صافى دل از هر كينهيى 257
سفر كردند و خود تاريخ آن بود * سيم به محرم اوّل روز نوروز 392
سليمانصفت خسرو نامدار * ظفر در يمين نصرت اندر يسار 206
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 560
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٦٠