ز يك سوى بهرام در قصد كين * بدان را به جان چون قضا در كمين 184
ز يمن دولت شاه جهاندار * عدو را خان و مان شد سرنگونسار 349
ز يمن مقدم شاه فلكمهد * به عشرت تازه شد نوروز را عهد 232
زينت باغ شد گل و لاله * سبزه بر دور لاله شد هاله 393
زين طرف هم حجارهء سجيل * در عوض از تفنگ روان بىقيل 382
ژاله نگشتى عيان كز نفس باد تند * عقد ثريا گسيخت ريخت دُر شاهوار 84
سايهء لطف الهى آفتاب ملك و دين * وارث حق نبى شاه سليمانانتباه 346
سبزهاش تا به غايتى دلخواه * كه از آن رشك برد مهر گياه 102
سبزهاش خرم چو دلها از نشاط * سنبلش چون زلف خوبان در بساط 259
سپاهش ز راه جهاد و غزا * به فتحاند قابل به نصرت سزا 163
سپاه غزا نيز چون صيديان * گرفتند آن قلعه را در ميان 219
سپاه فلكقدر گردونتوان * شدند از پى فتح باكو روان 147
سپاهى در عدد ريگ بيابان * به عزم رزم چون صرصر شتابان 398
سپر بودش آيينه رونماى * منوّر ز انوار صُنع خداى 184
سپرها فكند و سنانها شكست * سوى خنجر و تيغ بردند دست 198
سپه باد صرصر عدو جمله خس * كجا خس كند وصل صرصر هوس 121
سپهدار خورشيد لشكر كشيد * جهان كسوت ظلمت از سر كشيد 150
سپهدار لشكر گه دين و داد * قدم جانب تخت دولت نهاد 210
سپهدار و سرخيل اسلام اوست * صفآراى آغاز و انجام اوست 74
سپهر مهر دولت شاه با دين * در آن منزل به غايت يافت تسكين 101
سپهرى در آن مهر و مه بىشمار * ز مه تا به ماهى از آن طعمهخوار 214
سخن پردگى نه فلك پرده است * سخن گوهر عرش پرورده است 70
سخن را چو طاووس بخشد جمال * جمالى به خوبى به وجه كمال 181
سخن را دهد زينت بىقياس * گه از استعاره گه از اقتباس 71
سخن راند از ان پس ز اجداد شاه * شد از نسبت كاظمى رو به راه 71
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 559
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٥٩