به هر سو كند رو چه اصل و چه فرع * بُود مقصدش جمله ترويج شرع 99
به هر سو كه عزمت كند روى فتح * ز يك ماهه ره بشنود بوى فتح 326
به هر سوى از گرز مردان كين * فرو رفت رويينتنى در زمين 111
به هر سينه جا ساختى نوك تير * گذشتى چو سوزن ز چشم حرير 169
به هر صفحه از خط صف آراسته * كجى زان صف راست برخاسته 73
به هر صفحه از شرح تاريخ شاه * كند عرصهء بىكران صيدگاه 181
به هر قصّه دستانسرايى كند * چو بلبل ولى خوشنوايى كند 71
به هركس كه روى آرى از اعتقاد * در آن يك سر مو تزلزل مباد 89
به هر گوشهاى صد هزاران هزار * به آوازهء هر يكى پردهدار 77
به هر منزل كه بزمآراى گشتى * زمين در زينت از گردون گذشتى 380
به هُش باش اگر نخل انديشهاى * چو از باغ جا كرده در بيشهاى 101
به هم برزن آن عقد خودرسته را * فرو ريز آن سلك پيوسته را 224
به همّت چو شير ژيان پنجهزن * به صولت چو ببر بيان صفشكن 141
به همراهى دولت و بخت خويش * به اردوى شاهى كشد رخت خويش 322
به يك بار از باره آمد فغان * كه اى شهريار الامان الامان 153
به يك بار بر لشكر بىاسف * كشيدند تيغ و گشادند صف 340
به يك بار سيلى درآمد ز كوه * در آن بختيان كفزنان از شكوه 226
به يك طالع چه سان زادند و مردند * به يك دَم نقد هستى چون سپردند 223
بيا اى خردمند بسيار هوش * ببين بشنو ار چشم دارى و گوش 363
بيا اى دبير همايونرقم * قلم را به لشكركشى كن عَلَم 73
بيا اى نى كلك معنىطراز * چو كردى ضيافت نوايى بساز 78
بيابى جهانى كه صد همچو شاه * در آن دشت رويند همچون گياه 364
بيارد گشت ماه تيزرفتار * حدودش را به صد شبگير و ايوار 211
بيا و كشتى ما در شط شرابانداز * خروش و غلغله در جان شيخ و شاب انداز 299 ، 361
بيرون جستم من از همه بند و حيل * هر بند گشاده شد مگر بند اجل 225
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 533
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٣٣