به فرمان شاهنشه دينپناه * كشيدند لشكر سوى رزمگاه 267
به فرمان شاهى به مهمانسراى * روان ميهماندار فرخندهراى 244
به فرموده شاه عالىتبار * شد از كله صيد چندين منار 254
به فرمودهء شاه عالىجناب * كه باشد كمين رايتش آفتاب 243
به فكرت ز افلاك مشكلگشاى * مه و مهرشان جام گيتىنماى 82
به فكرى كه محكم كند راه را * به حيرت دهد لشكر شاه را 274
به قصد تركمان چون دست يازيم * بهر مقصود از آن پى سرفرازيم 108
به قصر چهارم شه باشرف * چو خورشيد جام مرصّع به كف 184
به كارى كه راى تو يابد قرار * ترا عقل و تدبير بايد مدار 146
به كشورگشايى شه بىهمال * چنين داد فرمان ز اوج جلال 119
به كوه ار شدى مرغ از طرف دشت * به بازش ضرورت شدى بازگشت 204
به كوى غزا چون شدش رهبرى * قد نيزه خم شد به طاعتورى 278
به كين چون شدى جرّهاش پنجهزن * كشيدى لباس از تذروپرن 181
به كيوان رها كرد احكام را * برانداخت تخم دد و دام را 254
به گرد حريمش و گردون بود * شب و روز گردنده گردون بود 328
به گرد ديدهء خود خار بستى از مژه كردم * كه نه خيال تو بيرون رود نه خواب درآيد 127
به گردون چو عزمش كند قصد ماه * كند يك دم آينهء مه سياه 85
به گردون رسيد از زمين شين و شور * زهى شست و بازو زهى دست روز 307
به گلهاى غير مكرّر به باغ * كند ديده روشن معطّر دماغ 77
به لبتشنگان در جهان خراب * اگر آب بخشد و گر خود سراب 388
به لطف تو جانهاست اميدوار * ز نيروى قهرت به جان زينهار 153
به لطف حق از يُمن اقبال جست * چو مهدى كند رسم ملّت درست 106
به مردمخورى چون گشايد دهن * به موج اندر آيد محيط فتن 307
به مغرب زمين چون كشد * شفق در دمش جامه در خون كشد 163
به منزل رسيدند در يك نفس * ره دور كردند اگرچه هوس 196
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى ) — صفحة 531
مساهمون: محمد رضا نصيرى
ص٥٣١