صفآراى اين لشكر بىكران * به ميدان حكمش دو صف انس و جان
[ 91 ] اگر شهريارست ور خود فقير * ز سطح زمين تا به چرخ اثير
همه از سجود درش رو به راه * همه بندهء حكم و او پادشاه
يكى را به سر چتر شاهى كشد * اساسى ز مه تا به ماهى كشد
يكى را گدايى كند پردهدار * كند در پس پرده شاهى شعار
درين پرده ادراك را راه نيست * كس از راز اين پرده آگاه نيست
به هر حالتى پردهپوشى به است * ز بيهوده گفتن خموشى به است
عَلَم چون ز بسم اللّه افراختى * مُزَيّن به ثوب ثنا ساختى
صلوة و سلام نبى ياد كن * دل لشكر و لشكرى شاد كن
كه از بعد حمد خدا در كلام * صلوتست لشكرگشا و السلام
سپهدار و سرخيل اسلام اوست * صفآراى آغاز و انجام اوست
رسولى كه بىيارى تيغ و تير * ز يك ماهه ره رُعبش آمد نصير
بود تا به آخر ز روز نخست * نشان نبوّت به نامش درست
چو طغرا در اوّل سر هر فريق * چو خاتم به ختميّت آخر حقيق
دم صبح ما نفحهء بوى او * شب و روز ما روى و گيسوى او
دليلست واضح برين مدعى * ز وَ اللّيل « 1 » چون بگذرى وَ الضُّحى « 2 »
در اوّل كه بودند خيل رسل * نه خيل رسل كز جهان جزو و كلّ
[ 92 ] همه در حصار عدم قلعهدار * به اقبال او فتح شد آن حصار
نبى را سزد افسر سرورى * كه او شاه و عالم بود لشكرى
ز بعد نبى شاه دلدلسوار * سحابى كه برق آمدش ذو الفقار
اميرى كه فرمان ده هَلْ اتَى « 3 » * فرستاد منشورش از لا فَتى
هامش
( 1 و 2 ) . برگرفته از آيات 1 و 2 از سورهء الضّحى ( 93 ) است كه مىفرمايد :وَ الضُّحى ، وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى ،سوگند به آغاز روز ، و سوگند به شب چون آرام و درخور شود .
( 3 ) . اشاره به آيهء اوّل از سوره انسان ( 76 ) كه مىفرمايد :هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً .هر آينه بر انسان مدّتى از زمان گذشت و او چيزى درخور ذكر نبود .